به من بفهمون کجای سرنوشتم ...

باز هم
غروب جمعه و
دل گرفته
...
غروب جمعه و
برگ ریزان حوصله
...
غروب جمعه و
طعم غربت
...
غروب جمعه و
دلتنگی خانه
...
غروب جمعه و
شاعرانگی زمین مرده
...
غروب جمعه و
سرریز بغض هفته
...

غروب جمعه و
...

***

پ ن١: به من بفهمون کجای سرنوشتم ...دارم میرم جهنم ، یا راهی بهشتم
        از این دوراهی دل خوشی ندارم ... یا میخورم به پاییز ،یا میرسه بهارم ...

روز جمعه باشد و غروب باشد و اینآهنگ گوشت را بنوازد ، شما بگویید چه میشود؟

پ ن ٢ : من از انتظار چیزی حالی م نمیشود ، من از عشق چیزی نمیدانم ، من از دلتنگی سر در نمی آورم ... اما خیلی ها هستند  که میدانند و میفهمند ، بخاطر آنها هم که شده ظهور نمیکنی ؟
منی که تا بحال بیش از 2 سوم عمرم ، طعم خانه را نچشیده ام ، منی که همیشه مسافر بوده ام میفهمم غریبی یعنی چه ! خسته ای آقا میدانم ، به قدر سالهای دور از خانه خسته ای ... شرمنده ام از نگاهت .

پ ن٣ : ... آخر متن را شما پر کنید.

پ ن ۴ : التماس دعا !

 

/ 2 نظر / 25 بازدید
مهدي

ترانه ي زيباتون رو شنيديم نصيبه بانو اين روزگار همه ي عالم يا غريب اند يا غريبه يا دور اند از شهر و ديار يا بيگانه اند با خويشتن خويش عصر ، عصر سرگرداني بشر است بايد برگشت. بايد به خويشتن بازگشت. همان چيزي كه روزي دكتر گفت : بازگشت به خويشتن. غربت تو هم روزي پايان خواهد يافت!

فاطی

به اسم ابرا همش تبعید میشم با هیچ کوهی سره سازش ندارم