آدم بزرگی ام را مخواه که محال است...

 

از من مخواه که بزززرگ شوم
و بزززرگ فکر کنم
می خواهم همچنان ...
کووووچک بمانم
ریز ریز بخندم
بر شلیته ی زرد ِ دخترک ِ کولی ِ رقصان
که در لحظه ای...
باد می وزد زیر ِ دامنش 
پففففف می کند پر از هوی!

***

پ ن :
- سرخوش و بی خیال و مست ... آره؟
- شاید؟!

/ 21 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ری را

آخی دلم برای وبلاگت تنگ شده بود مخصوصا آهنگش که سرشارم می کنه از آرامش . پست های دوران غیبتم رو هم خوندم . سال خوبی داشته باشی گلم تو دنیای خودت که حتما خیلی زیباس .

قاسم

اگر عمر دوباره داشتم بیشتر برات پیام میذاشتم.

نپرس کیم

سلام:خیلی باهات موافقم .امروز اگر بخواهی خود را جای فردایت بذاری پس فردا را چه خواهی کرد؟! امروز را خودت باش تا فردا خودش بیاید.

محسن مفرد

منم می خواستم ( و می خوام) بچه باشم ولی نذاشتن ( و نمی ذارن)

هانیه

سلام نصیبه جون من دوست ندارم بچه باشم آخه اون وقت بهم میگن تو بچه ایی هیچی حالیت نیست دوست دارم بزرگ باشم بزرگ بزرگ باییییییییییییی تا هایییییییییییییییییییییییی

وحید یوسفی

با اینکه دیگه بچه نیستم ولی هنوز هم بچه هستم و این بچگیم رو دوست دارم

قاسم

اینه دیگه؟