...


هنوز میتوان ساده ترین ترانه را
عاشقانه ترین نامید
برای منی که
سیاهی شب ها را
       به سفیدی چشم های مانده به راه
    و سردی سکوت دی ماه  را
             به گرمی هزیان های تبدار  
                                                    بخشیده ام !
برای منی که
  از طعم بی تو بودن
                          پرم ...
و هنوز از رد پای
     دستمال های به سر بسته
                                      خیسم ..
هنوز می شود از سکوت سرود
     میشود پلک بر هم زد
             و در عمق نگاهی گم شد ..

 

***
دی ماه نوشت :

من دلم را جایی جا گذاشته ام ..
سالها قبل که فاطمه را هر از گاهی روزهای تعطیل توی کوچه عمو میدیدم .
دلم را پیش پوست سبزه و زبان شیرین و آرزوهای کوچکش جا گذاشته ام . کنار چشمهای فاطمه با آن موهای مجعد خرمایی و مقنعه ی مهر خورده ، که بعدها فهمیدم به آن میگفتند مهر بهزیستی !
درست مثل همین روزها بود که او از ضعیفی چشمهای معصومش برایم حرف میزد و قلکی که هی پر و خالی میشد ، و پس اندازی که هر چند وقت یک بار از نو کلید میخورد برای خریدن عینکی هم اندازه صورت کوچکش !
فاطمه درسش خوب نبود ، همه چیز را در کلاس بیش از انکه ببیند باید میشنید تا به حافظه بسپارد و این کار سخت و زمانگیر بود ..
هر بار که از پول توجیبی هایی حرف میزد که برای خرید عینک پس انداز کرده بود ، چشم هایش برق میزد و همیشه هم داستانش به اینجا میرسید که امروز دوباره مادرم پولهای قلکم را برداشت ، تا این هفته را هم با آنها نان بخریم ، البته گفته که بزودی پای بابا خوب میشود و دوباره میرود سر کار ، از نو میتوانم پولهایم را جمع کنم ..
حالا سالها از ان روزها گذشته و من همیشه این موقع از سال که میشود ،یاد فاطمه می افتم و  چشم هایم هی به دنبال او میگردند ...
من دلم را همان جا لای لبخندهای مرموز فاطمه جا گذاشتم و هیچ وقت نفهمیدم عاقبت عینکی شد یا نه ..
خدا را چه دیدی شاید یکی از همین سالها پاهایم را در جاده ای گذاشتم که با جاده ی فاطمه یکی شد و رد نگاه هایمان به هم رسید و چشم هایمان به هم گره خورد ..

پ ن ١ : بعضی وقت ها بعضی کلمات اگر چه خیلی ساده اند اما چنان نفوذی دارند و در دل و جان مخاطب اثر میکنند که مزه اش تا مدتها زیر دندان خواهد ماند .. مثل دیروز که بابا در جلسه دفتر کارش ، تلفنم را چنان غیر رسمی و مهربان جواب داد که هنوز ته دلم را قلقلک میدهد ، این "بله جانم بابا " ... گفتن بابا سخت به دلم چسبید !

پ ن ٢ : خوشم می آید که نه به وزن و قافیه اهمیت میدهم ، نه تقطیع و  ایجاز و ... ! حرفم را که روی کاغذ می آورم خیالم راحت میشود و نفسی عمیق میکشم .. دلم برای ادبیاتی که در کلمات من دگرگون میشود میسوزد .. برای همین عناصر زیبایی سخن که گهگاه صدای غرولند کردنشان را از لای نوشته هایم را میشنوم .. اما چه کنم که قلم چموش من  در حصار این عناصر نمیگنجد ..

 

/ 18 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

نصیبه جان کجاایی پس؟ چرا نمینویسی؟ منتظر نوشته های خوبت هستم.)

اسحق فتحی

درود بر نسیبه عزیز زیبا بود آفرین بر شما

دبیرخانه دومین جشنواره ملی شعر تقریب

دومین جشنواره ملی شعر تقریب با موضوع مدح و توصیف اهل بیت منتظر آثار زیبایتان هستیم. شرایط: مهلت ارسال آثار: 15 بهمن حداقل 5 شعر ارسال شود. زمان و مکان زمان برگزاری: 28 بهمن مکان برگزاری: بوشهر جوایز: نفر اول: یک میلیون تومان نفر دوم: هفتصد هزار تومان نفر سوم: پانصد هزار تومان پنج نفر منتخب: هر کدام دویست هزار تومان چهارده برگزیده: هر کدام یکصد هزار تومان دبیرخانه: بوشهر - اداره کل تبلیغات اسلامی- دفتر پژوهش و آموزش تلفن دبیرخانه: 3554872-0771 ایمیل: bu.taghrib@gmail.com

ساجده فاضلی

گاهی پی نوشت ها مهم تر از خود مطالبند !!! سبز باشی نازنین ...

سلام

سلام دوست عزیز اولین بار هست که به اینجا اومدم . اهنگ و تصاویر ومتن های اینجا بوی قریبی میدهد . تک تک شعر هایت رو با وجودم حس میکنم .... یه پیشنهاد دارم برات .... به نظرم حیفه که شعر ها و متن های زیباتون تو وبلاگ غیر شخصی باشه ... من حاضر به اسم شخصی خودتون براتون وب سایت راه اندازی کنم ... اونطوری انحصاری تر میشه . کاربراتون حس نزدیک تری پیدا خواهند کرد با شما ... منتظر جوابتون هستم ... این پیشنهاد هم بدون انتظار هست ... نه شما رو میشناسم نه خواهم شناخت ... فقط دوست دارم این شعر ها و مطالب خاص تو یه قالب خاص تر جای بگیره

حسین.ر

سلام / شعرتان زیبا و ساده وصمیمیست /موفق باشی

نغمه

چقدر این روزها دلم واسه یه سلام ساده و بی آلایش تنگ شده ...کلامی که بتونم بهش بی آلایش دل پسپرم و با گوش جان دل به دلش بسپارم.. باز هم به کلبه من بیا ..آنجا همیشه برای قدوم مهمان نور باران است

م.ص

اگه داشتیمو نمی خریدیم می گفتن با فرهنگن ولی حالا که نداریم اگه نخریم می گن ندارن.