من می فهمم!

 

حقیقت آیینه ای بود که

 از عرش به زمین افتاد و خرد شد

و

هر تکه اش به دست کسی افتاد

و هر که تکه ای از آن را یافت

و خود را در آن دید پنداشت که

حقیقت را یافته است !

***

پ ن:  من از شما بابت خنگ نبودنم عذر میخواهم .ببخشید که نمی توانم باورتان کنم ،وقتی رو به رویم می ایستی و برایم لبخندی از ته دل میزنی و در عین آرامش دروغهایت را به خوردم میدهی ! و مرا احمق فرض میکنی ، دلم میخواهد فریاد بزنم و بگویم" ..."

***
حاشیه : دختر بدرالدجا امشب سه جا دارد عزا
گاه میگوید پدر ،گاهی حسن ، گاهی رضا !
"مرا هم دعا کنید"

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد آنرا که وفا نیست ز عالم کم باد دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد =================== سلام[گل] پس از مدتها به روزم.خوشحال میشم سری به کلبه خرابم بزنی

naser

عجب روایت تلخی است تنیدن تار غرور بر دروازه محبت و چه فاصله کوتاهی است تا انتهای مرز بودن سوگوار لحظه های دیروز بودن چاره کار نیست معجزه تبسم را امتحان باید کرد !

مسیح

هي خبر نداري از دل پر درد ما دختر خورشيد خانم ! . . خبر نداري و ما را به خوش بودن اميد مي دهي ! . . شيريني چي ؟! كشك چي ؟ دوغ چي ؟! . . . اگر حس و حالش بود آپي خواهم كرد و خواهم گفت برخي از مسايل قابل گفتن را... . . . [گل][گل][گل] [خداحافظ][خداحافظ]

پویان

سلام خانمی خوبی؟میشه بپرسم چرا اینقدر نا امیدی؟چرا این قدر از نا امیدی میگی؟؟؟زندگی و هر طور بیبینی همون میشه پس قشنگ بیبین تا قشنگ شه دختر خورشید[گل]

مهدی

اهنگــــــــــــــــــــــــت منو کشته

مهدی

چــــــــــــــــــــــــــــــه میکنه[گل]

پویان

زندگی اون قدرهام جدی نیست بعضی وقتا باید شوخی ها رو جدی تر گرفت[گل]

همولاتي

تو ميفهمي؟ تو هيچ نوفهمي[لبخند]