می چرخد... دیوانه وار و مست...

 "غم چه می شود
از دل بران که هر دو عنان
سپرده ایم به تقدیر... هر چه بادا باد
بیایم از پی تو، گردباد اگر نبرد
مرا به همره خود سوی نا کجا آباد..." 

 

میچرخد
دیوانه وار و مست...
این ماه 
باز جوانه زدنم را می خواهد
میفهمی؟

...

باز آوای همیشگی

دل خوش سیری چند ...

 

***

پ ن ١ : برایم سبدی بیاورید پر از غزل ، دلم هوای غزل کرده ...

پ ن ٢ : دوست نداشتن آدم ها سخت است ... دلم میخواست آنقدر دلم بزرگ بود که همه را در آن جای میدادم ، همه بدها را مثل قدیم خط میزدم و کاغذ سفید را تحویل دلم میدادم ، دوست داشتن بعضی ها  از فرو خوردن بزرگترین بغض های شبانه هم سخت تر است  ...  

پ ن ٣ : این که گاهی زندگی شوخی شوخی جدی میشود عصبیم میکند...    

/ 10 نظر / 21 بازدید
فاطیما

سلام مرسی از حضورت می بینم وبلاگ هر دوتامون هم اسمه... اینو به فال نیک می گیرم

فاطی

ما چون دو دریچه روبروی هم آگه ز هر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده ! هر روز قرار روزه آینده عمر آینه بهشت , اما ..... آه ! بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه ! اکنون دل من شکسته و خسته ست زیرا یکی از دریچه ها بسته ست نه مهر فسون , نه ماه جادو کرد ! نفرین به سفر , که هر چه کرد او کرد [گل]

فاطی

او فریاد می زد : هیچ شک نباید داشت . روز خوبتر فرداست . و با ماست . اما اکنون [ناراحت]

فاطی

من با تو نگویم که تو پروانه من باش چون شمع بیا روشنی خانه من باش در کلبه من رونق اگر نیست , صفا هست تو رونق این کلبه و کاشانه من باش من یاده تو را سجده کنم , ای صنم , اکنون برخیز و بیا خود بُتِ بتخانه من باش دانی که شدم خانه خراب تو , حبیبا اکنون دگر آبادی ویرانه من باش لطفی کن و در خلوت ِ محزون ِ من , ای دوست آرام و قرار دل ِ دیوانه من باش [ماچ]

آزاده کریمی

سلام ممنون به من سر زدي. اميدوارم هميشه موفق باشي.[گل]

دلتنگی های یک عمه

این قرار داد تا ابد میان ما برقرار باد چشمهای من به جای دست های تو! من به دست تو آب می دهم تو به چشم من آبرو بده! قیصر امین پور

مسیح

توشه ام را برداشتم بیا ببین در آغوش حافظ بودم که باران باریدن گرفت . . و حضور عشق را لمس کردم . . چقدر جای همه خالی بود وقتی عشق می بارید وقتی طراوت می بارید وقتی حضور خدا می بارید . . من توشه ام رابرداشتم فقط فالی زدم و قرعه قسمت را که به نامم شده بود برداشتم اشک هایم را نثار شیرین سخنی حافظ کردم و به خود بالیدم که چقدر دوستم دارد ازآنک برای هر صاحب دلی که فالی زدم، قرعه قسمت را به نامش دیدم . . نیت می کنم و می طلبم مراد همیشگی ام را بی وقفه می گوید: . . . [گل][گل][گل] [خداحافظ][خداحافظ]

مهرشاد رحیمی

سلام نصیبه جون مرسی که به وبلاگ من سر زدی. منم اومدم و عکسای وبلاگتو دیدم .آهنگشم گوش دادم .[گل]

هانیه

پای پنجره نشستم کوچه خاکستریه باز چه دلتنگم من سلام دو تا مون دیگه مث هم شدیم نصیبه جون[گریه][ناراحت] مادربزرگامون رفتن[گریه] چه ساده....... بیا منتظرتم[گل]