و من یتوکل علی الله فهو حسبه ..


گاهی خدا
بازی ش میگیرد و
کمی دور تر
آن بالا 
می نشیند
دستم به ارتفاعش نمیرسد
من حرص میخورم
پایم را زمین میکوبم
و او ...
نگاهم میکند و
 میخندد
...

بچه میشوم
دلم میشکند
گریه میکنم
فرود می آید 
گونه هایم را مینوازد
و آرام
اشک هایم را
پاک میکند ...
...

***

دستت را که بدهی به دستم ، میبرمت به جاهایی که به ذهنت هم نمیرسد ، نشانت میدهم زندگی یعنی چه ! تو فقط مرا اهلی کن ! باقی ش را بسپار به من ..

 

پ ن ١ : مسلم هیچ وقت تنها نشد ، روضه های بالای منبر را قبول ندارم .. آن روز آنکه تنها شد مسلم نبود ، کوفه بود !
برای کوفه باید گریست ، به روسیاهی رفقای نان به نرخ روز ، به بی عرضگی مردم کوفه که غیرت را قی کرده بودند ... گریه برای مسلمی که خدا برایش آغوش گشوده بود معنی ندارد .. عرفه را باید دید و به حال بد خود خون گریست ..

پ ن ٢ : یادت نرود : تو مرا اهلی کن ، باقی ش با من !

پ ن ٣ : برایم دعا کنید ، امتحان های خدا همیشه سختند ، من میترسم از رو سیاهی ، به همین قلم قسم ! ایمان دارم که خدا را داشته باشم برایم کافی ست من از بی خدایی میترسم ، و گرنه گور پدر هر چه مشکل است ..

حسبنا الله و نعم الوکیل .

 

/ 4 نظر / 65 بازدید
مهدي

من عاشق خداي توام بانو ! خدايي كه نشود با آن رفيق بازي كرد كه خدا نيست. كوفه هميشه تنها بود؛ گويي هنوز صداي بغض آلود امام علي (ع) از فاصله ي قرن ها تاريخ به گوش ميرسد كه با مردم كوفه مي گويد : يا اشباه الرجال و لا رجال - اي نامردمان مردم نما، اي آنان كه همچون اطفال در عالم روياهاي خويش غرقه ايد و عقلتان همچون نوعروسان تازه به حجله رفته است! مگر همين كوفيان نبودند كه مولا حسن را بي ياور گذاشتند. گفته اند كوفيان با هم در كاري متفق مي شوند، سپس دسته دسته خود را از ان بيرون مي كشند. ميداني وقتي اينقدر مي گويي از بي خدايي مي ترسم ، خدا بدش مي ايد! خدا با توست حتي اگر خود تو بخواهي از او دور شوي كافي ست بخواهي با خدا باشي خدا خودش را به تو نزديك مي كند

مهدي

آدم بي ايمان كه به ياد خدا نيست ؛دغدغه اش خدا نيست

سجاد

دوست داشتم این جمله رو به آخر بندت اضافه کنم " انگار میپاید از آن بالا این دل شکسته را"