دهاتی م سخن عاشقی نمیدانم ..

این من غم زده
گرچه آدم نمی شود اما
دل شوریده اش آقا
بهانه میگیرد
میکوبد خودش را به در و دیوار
خسته می شود
میگرید
مینالد
می بوید
می خواهد ...
.
.
.
دهاتیم سخن عاشقی نمیدانم
یا ضامن آهو شانه هایت کو !

***

 

پ ن ١ :  آرام نمیشوم . کلافه ام ، بدم می آید از خودم .از نوشته های بی سر و ته م ، دلی میگوید بزن بشکن تمام کاسه کوزه ها را ، به هم بزن زمین و زمان را .. دلی میگوید پشت پا بزن به 5 سال و نیم رفاقت و دلبستگی ، کمانت را بردار و درست قلبش را نشانه بگیر.. چشمت را روی تمام خاطرات مشترک ببند و تیرت را رها کن ... تیشه بردار و ریشه تیک تاک ت را بزن و بمیران این توهم خیالی را این دختر خورشیدخان را !
پ ن ٢ : هی رفیق درد دل دارم .. میفهمی درد دل .
پ ن ٣ : دعوت نمی شوم چرا ؟

 

/ 3 نظر / 15 بازدید
بهار

یه جاهای این پست برای من باز نشد.نمیدونم مشکل از منه یا نوشته ی شما. وبلاگ قشنگی داری.موفق باشی [گل]

مهدي

آه مي كشم وقتي مي خوانم ، تيشه !!! تو با اين كار تنها دفتر خاطراتت را آتش نمي زني ؛ قلبهايي را نشانه مي گيري كه به تو دل بسته اند ؛ لااقل قلب من يكي بدجور خواهد شكست. هرجور مي خواهي فكر كن. اصلا بگو دروغ مي گويي . بگو چرت مي گويي. بگو مزخرفات سر هم مي كني. اما من ، قلبم خواهد شكست. يا اله العالمين قسمت مي دهم به حرمت امام رئوف و مهربانمان علي بن موسي الرضا ، به حرمت شبهاي رمضانت ، به حرمت اشكهايي كه با شنيدن دعاي سحرت مي ريختم ، دل خواهر نازنينم ،‌ نصيبه را آرام گردان.

Peter

همچنان زیبا ... ج پ ن ١ : چرا؟ چی باعث شد به این فکر بیفتی؟ نگفتم ! حالا خوبه کپی کردم. ج پ ن ٢ : بگو تا بفهمم . ج پ ن ٣ : شاید باید صبر کنی؟ [گل]