اولین پست 1389 !

 

بهار باشد و  
تو نباشی ...
شنیده ای حکایت
"زهر باید خورد و انگارید قند " را
...
کاش دستی میرسید  از غیب
و قیچی میکرد
این راه دراز نیامدنت را ...
قرار میشد همه بی قراری را...

دل میشد همه بی دلی را ...
آغاز میشد
غروب جمعه دلگیر را ...
نور باران میشد ...
چشم ها را

...

منجی میشد
همه ما را ...
...

خسته نشدی از نرسیدن هنوز آقا ؟؟؟


 

پ ن ١: خسته از تمام رفتن ها و نرسیدن ها ، با زبان نمیگویم به خدا ... با دل ... با تمام وجود آقا... دیر نیست ...؟ بس نیست ؟ دلمان از نیامدنت پوسید ، تا کی منتظرت بمانیم... هیچ دارد اینجا می هیچد و این میان چقدر جای تو خالی ست ... آخ که چقدر جای تو خالی ست ... چهاردهمین معصوم دل ها 14 شاخه نرگس نظر نگاهت ...

اللهم عجل لولیک الفرج


پ ن ٢ : بهار کهنه شده امسال بر همه تان میمون و مبارک و البته همراه با بهترین آرزوها ، میدانید که دو رکن اصلی دل و دماغ که نباشد ... همه چیز هم داشته باشی ، انگار هیچ نداری ... دل و دماغ نداریم این روزها ... تمام کرده ایم . دعایمان کنید ...عجیب حس تلخیست این بی دلی ...

 

پ ن٣ : خیلی دلتنگتان هستم اما ... بگذریم ...  التماس دعا !


/ 5 نظر / 9 بازدید
ف امین

[گل]

مهدی

سلام خوبی ؟ بالاخره به روز شدمو منتظره حضوره همیشه سبزت[لبخند]

هانیه

سلام به نصیبه خانوم احوال شماو.... خوبین؟خوشین؟ یه وقت یادی ازما نکنی فک کنم یه دختر دایی به نام هانیه داشته باشی نه؟ تازه یه وبلاگم داره که اصلا حسه آپ کردن نداره یه خبر مهم!!!! توجه ...توجه.... من خیلی وقته آپیدم[نیشخند]

peter

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی نازی این واسه توست [گل] این هم واسه توست http://persian-star.org/1388/8/30/flower.jpg