واگویه هایی برای یک دوست...

 

بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بالهایش غرق دراندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو
آسمان چشمهایمان خیس باران بود
و انگار کسی حس کرد
دلی بی تو تمام هستی اش از دست خواهد رفت
کسی حس کرد
دلی بی تو هزاران باردر هر لحظه خواهد مرد
تو نیز رفتنی شدی ...

تو نیز همچو عطر یاس،

به وقت کولاک و برف و یخ،
به خاطر سپردنی شدی...

***

نفرین به این دنیای زشـت...
                        زشــــت...
                                 زشـــــت...

پ ن ١ :
نفرین به این دنیای زشت که بی آنکه فکر پژمردن دلی باشد...یا غصه خوردنش را ببیند ، بیرحمانه تمام امید و آرزوی مادری را به دست باد میسپارد، تا تنها،حسی نرم و عطری مست کننده خاطرش را نوازش دهد ...

پ ن ٢ :
ری رای عزیزم!
از خدا برایت آرزوی آرامش و صبوری میکنم،مطئن باش قاصدک آسمانیت ،اکنون در آغوش فرشته ها آرمیده و انجا دلش برایت می تپد...

پست ٩ خرداد به افتخار تو بود،و ١٣ آبان ورود سروش آسمانیت را به زمین خوش آمد گفتم... و حالا چه زود نامه ی خداحافظی اش را از زمین مینویسم...امیر کوچولو  چه زود پروانه شدی!
چقدر دلم گرفته است از مرام زمین!

پ ن ٣ :
برای مدتی نمی نگارم! تا مدتی اینجا تعطیل میباشد!

پ ن ۴ :
به حرمت باران دعایم کنید!

پ ن ۵ :
. . .

همین و دیگر هیچ!

/ 9 نظر / 8 بازدید
مجهول

خوش به حالت چه قدر ارامش و پاکی اینجا موج می زنه

naser

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

ٍٍٍٍٍسلام... عید مبارک[گل] آپم[نیشخند

محبوبه

ٍٍٍٍٍسلام... عید مبارک[گل] آپم[نیشخند

دومان

تو بگو پشت به اقیانوس دعای باران بالا می رود؟

محبوبه

سلام... نمیدونمء چرا این روزا همه میرن؟ چرا هیچ کس نمیاد؟ مردیم از این همه چشم انتظاری! چشممون اینقدر زشتی دید که کور شد.

ناصر

افسوس مي خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو..............بهار مي ايد ؟ ...امدي در سرماي زمستان... به سردي زمستان بودي..... به غم انگيزي شبهاي تنهايي..... به خشکي برف ... مي روي..... بهار مي ايد ...به نظر معامله خوبي است.... اميد ان دارم بهار گلي بر چهره ات بنشاند ...چه اميد مبهمي.. .گردش روزگار خطا ندارد .... زمستان هيچ گاه بهار را نمي بيند...

مریم

این وقت ها تنها کاری که از دستم بر می آید ساکت ماندن و خیره خیره به همه چیز و همه جا نگاه کردن است. تو هم می بینی؟ دنیا چه زود دارد پوست اندازی می کند جلوی چشمانم...