عاشقانه ای آرام ...

 

 

 

من دلم مدام بهانه می گیرد.

حدس می زنم دوباره بچه شده ام.

بچه تر از همیشه...

دلم تنگ شده است برای یک بازی ساده

پر قهقهه و بی خیال.

دلم لک زده برای یک قایم باشک

من چشم بگذارم و تنها تا انتهای تحمل اندک کودکانه بشمارم

و تو قایم شوی !‌

هر جا که دوست داری...

و من

مثل همیشه با اینکه می دانم پیدایت نخواهم کرد

دنبالت بگردم...

حتی لای کتاب قصه هایم را...

بعد نگرانت شوم

و صدایت کنم...

و بعد میان حروف اسمت و اشک های نگرانم گم شوم

 

آن گاه تو با لبخندت و آوای بهشتی ات

مرا صدا کنی

و من بی درنگ

دوباره پیدا شوم!

دلم  لک زده برای یک قایم باشک....

 

***


خوش حالم که هنوز به قدر هفت سالگی ام

کودکم

انقدر که هنوز وقتی کبوتر در آسمان می بینم

سایه اش را روی زمین تا بی نهایتی که می رود

دنبال می کنم

و احساس می کنم

دیگر برای خودم پرنده ای شده ام !‌

 

خوش حالم که کودکم هنوز

گاهی از یک باران دور از انتظار

هی سرشار می شوم از طراوتی شبیه

"ع ش ق "

 

خوش حالم که کودکم هنوز

لج بازی می کنم و می گذارم تنفری عمیق

گه گاهی

مرا از هر کسی

_هرکسی_

تا همیشه دور کند

 

خوش حالم که کودکم هنوز

گاهی از هیچ

یک دنیا دلم می گیرد

و با آجرهای چهاردیواری اتاقم

کلی درد و دل می کنم

و از غربتی ناشناخته می گریم

 

راستی این را بگویمت

وقتی دستانت بی هوا

از دور ترین نقطه ی هستی بر دستان سردم

هجوم می آورد

قلبم هزار تکه می شود  

نفس هایم بریده بریده

مثل همان روزهای اول

مثل همین همیشه و هنوزهای بی پایان

و من زیر باران لبخندهای مهربانت می رقصم

و سرشارترین بودن را نفس می کشــم

به قدر آن روزهای دور

ذوق می کنم ...

و چیزی شبیه زندگی

در دلم آب می شود انگار...!

 

نه !

خوب که نگاه می کنم

می بینم چیزی از دست نداده ام

هنوز آنقدرها روحم سبک هست

که در لی لی( leilei )ای

تا آسمان هفتم عروج کند

.

.

.

 

شکر !


***

پ ن ١ : من تو را از بهشت دوست تر دارم ...
من به بهشت نمیروم
                                        ا
گر تو  آنجا نباشی... مـــادر!

پ ن ٢ :اینجا که سهل است ،قله ی قاف هم که بروی دنبالت می آیم و زندگی میکنم !
چشمانت تمام غربت دنیا را برایم ذوب میکند، ذوب می کند...ذوب میکنــــــد ...

پ ن ٣ : امروز مادرم ، مرا انرژی و روحیه ای وصف ناشدنی داد!

پ ن ۴: کفشهایت را در بیاور ، این پست را عشقی مقدس همراه است ... 

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رنگارنگ!

سلام! ای ول کودکی... ای ول کودک درون.... ای ول به تو که انقدر لطیف نوشتی و منو پرت کردی وسط حس زیبا و پاک کودکی.[چشمک]

هستی

سلاااااااااااااااااام به ابجی خودمممممممممممم خوبی عزیزم اپت مثل همیشه زیبا بود بای تا های[گل][گل][گل][گل]

دختر و پسرا

سلام نثرتون خیلی دوست داشتنیه محض تشکر کامنت دادم و بس

هانیه

سلللللللللللللام نصیبه جون خیلی زیبا بود اما اگه مامان جونت اینو می خوند عالی میشد[نیشخند] که واسش چه چیزا نوشتی به منم سری بزن خوشحال میشم شاددددددددد باشییییییییییییید بای تا های[خداحافظ][گل][گل][خداحافظ][ماچ][ماچ]

فریاد

سلام من لینگت کردم خواستی لینگم کن وبلاگ خوبی داری

مهدی

سلام ...خیلی عالی بود مرسی... دوستت دارم مادر[گل]

ناصر

خوشحالم! نه بی دلیل؛ و نه به دلایلی که شاید معقول باشد... تنها به این خاطر که اردی بهشت داره تموم میشه و من در انتظار روزهای آینده ام... ...

روح الله

سلام نصیبه جان. امیدوارم خوب باشی مدتهاست خبری ازت نیست گاهگاهی در ذهنم یه یادت می افتادم ولی شرف حضور به درگاهت رو نداشتم خوشحالم که به یادمی

ری را

کودکی ... چیزی که هیچوقت تکرار نمی شه . هرقدر هم تو رفتارمون بهش تظاهر کنیم ولی ذهنمون ممانعت میکنه . مادر ... یه چیز تو مایه های کودکی که دیگه تکرار شدنی نیست . خوبه که قدرش رو می دونی . و نجمه ... فرشته سانی که دل عمه اش رو شاد کرد . و دلم... کاملا پا برهنه وارد محدوده ات می شود قدیس خوبم .