تقدیم به یه مادر عاشـــــق....

قلبش ترک خورد....

 

 

یک دانه کور
بی آنکه دنیا را ببیند
در لای آجرهای یک دیوار، گم بود
در آن جهان تنگ و تاریک
با باد و با باران غریبه
دور از بهار و نور و مردم بود
اما مدام احساس می کرد
بیرون از این بن بست
آن سوی این دیوار، چیزی هست
اما نمی دانست، آن چیست
با این وجود او مطمئن بود
این گونه بودن زندگی نیست
هی شوق، پشت شوق
در دانه رقصید
هی درد، پشت درد
در دانه پیچید
و دیگر او در آن تن کوچک، نگنجید
قلبش ترک خورد
و دستی از نور
او را به سمت دیگری برد
وقتی که چشمش را به روی آسمان وا کرد
یک قطره خورشید
یک عمر نابینایی او را دوا کرد

 

***
او با سماجت
بیرون کشید آخر خودش را
از جرز دیوار
آن وقت فهمید
که زندگی یعنی همین کار...!

***********

-پ ن :این پست رو فقط و فقط به افتخاره یه مادر عاشق و با احساس پاک و صاف ، نه مثل آینه که آینه شکستنی ست...! مثل آب جاری و... زلال..! به نام مستعار....- ری را  - نوشتم. 

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناصربرزگر

غم و اندوه هم اگر روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ایت از لب پنجره ی عشق زمین خورد و شکست... با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست....! خدا هست....! غم و اندوه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است....

مسيح

اينجا چقدر تغيير كرده . . شما لطف كرده و هنوز ما رو لينك نگه داشته ايد و ما شرمنده ازينكه بدقولي هامون هنوز ادامه دارد . . . [خجالت] . . . [گل][گل][گل] [گل][گل]

قزمولک

گاهی اوقات نمیشه چیزی گفت،حرفی زد. گاهی اوقات فقط باید در سکوت فرو رفت.

ری را

وای کجایی نصیبه جونم که سنجابم دیروز اولین ضربه اش رو به شکمم زد . خیلی خوب بود . نمی دونی .

ری را

سلام . خوبی نصیبه جان . کجایی ؟ چرا نمی نویسی ؟ من هر روز یه سر میام اینجا . [گل]

محمدم از دشتی خورموج کاکی لاوروراوی سرمک زیارت کلل

سلام بعد از مدتها سلام... سلام سلام وسلام فعلا یا حق

قزمولک

حالا به روز نکن شما! پست بعدی رو بذار وقتی بچه به دنیا اومد!!!!

ناصر

روزی باران خواهد آمد و من آنروز دست تر آسمان را بر تن انتظار خواهم کشید تا امید کودک همسایه ما دیگر از حوضچه خواب اشک نچیند .