پریشان نویسی ذهنی خسته ..


 

حوا را چه دلی بود و
چه خیالی !
اما ...
در این فاصله ..
من این فراز را
فرود نمیدانم ..
که نگارش این قصه
از آغاز تا کنون
همه و همه ..
به اشارتی از جسارت اول بانوی زمین بود ..

***
و حوا دلش گرفت و
کوله اش را برداشت ..
و کسی هیچ نپرسید از او ..
که اگر میپرسید ، شاید
در جوابی میگفت : به امید نگاهی از او ..

***

پ ن ١ :  قاعده بازی نمیدانست ، عاشق این بود که وقت رفتن دلتنگی را در چشم تو ببیند .. میخواست باور کند که سوگلی ست میان آنهمه فرشته ،تو سرت به آفرینش گرم بود ، سیب را گرفت و نگاهت کرد، سیب را گاز زد و غربت زمین را به جان خرید ؛ که ببینی اش اما ..
و هنوز که هنوز است پس از سالها ، تاریخ مدام تکرار میشود! انسانها تو را انکار میکنند که به تو برسند .. عصیان میکنند که نگاهشان کنی .. تو اما هنوز که هنوز است ...
(و این اما تا آخرین نقطه از قصه زمین باقیست)

پ ن ٢ :

حرف های تو
دانه دانه
در دلم
خاطره میپاشد و
من
لحظه لحظه
در سرم
درد درو میکنم ...

پ ن ٣ : مانده ام میان این که این درد سرم را میگرن میگویند یا ته مانده های همان بغض هایی ست که تا بحال فرو خورده ام و حالا شده اند غده و جا خوش کرده اند آن بالا ..
و زمانی شده که نصیبه از درد سرش را میکوبد به بالش و گره دستمالش را هی سفت و سفت تر میکند که بزور هم که شده خواب بدهد به خورد این چشم های خمار و خسته .. و هر نور و صدایی برایش سم است ..
شاید این درد مجبورم کند به دوری کوتاه مدت .. پس نبودن هایم را به پای بی معرفتی و فراموشی نگذارید .. گرچه همین حالا هم که رد و پایم را در نت میبینید و خودم را نه .. وقت و بی وقت یواشکی ، بی آنکه کسی بفهمد سرک میکشم ..
پس هستم و حضور دارم .. فقط آرام و بی صدا ..
نت که هیچ آدم های نت هم اعتیاد می آورند .. معتادتان شدم ..

پ ن ۴ :آخرین بار کی بلند بلند بی خیال آدم های اطراف گریه کرده اید ؟

***
برچسب : این پست ارزش ادبی ندارد !

/ 18 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سادات

اول که خواندمت نظرمو نگفتم ،اخه ظرف چند روز دو پست تا حدی متفاوت ! به نیت شما تفال زدم به حضرت حافظ و چنین فرمود : الا ای طوطی گویای اسرار / مبادا خالیت شکر ز منقار سرت سبز و دلت خوش باد جاوید / که خوش نقشی نمودی از خط یار به هر حال این پست به یقین ارزش فلسفی دارد ! ارزومندم به تمام چرا های درونیت و این خلقت زیبا برسی و جوشش ات مدام .(برای رسیدن این بی قراری ها شیرین تر از ارامش است )

صحرا

سیب را چید تـا ببینی تو را میخواهد ، نه بهشت را . . . لذت بردم از قلم دلت

محمد

نصیبه ی عزیز دلم برات تنگ شده بود. از خدا میخوام آرامش و سلامت بهت بده و بتونی شبا راحت بخوابی.مریضی انگار جزوی از زندگی آدماس و من شک ندارم زود زود میای میگی بهتری و سرت کمتر درد میکنه.ایشااااالاااااااااا نصیبه ی عزیز همراهیت برام یه دنیا ارزش داشت و با خوندن حرفات به خدا آروم شدم.ازت ممنونم دخترک شاعر.)

سجاد

3 هفته پیش میون جاده ای که انگار انتها نداشت، در حالی که سرم رو روی شونه ی ماشینم گذاشته بودم (در جواب پ ن 4)

گنج حضور

سلام ساقه کندم رو دیدی ؟ساقه کندم با وزش باد کج می شه و بعضی هاش صاف صاف می ایسته. حالا چه ربطی داشت؟ ممنون می شم بخونی و نظرت رو بگی . موفق باشید [گل

شب گرد تنها

در غوغای زندگی ما سکوت شبیم ، ساعت 2 و پنجاه و هفت دقیقه پس از نیمه شب جمعه ، شبی مردمان خوابند و عاشقان بیدار، حرف هایمان را کس نمی شنود گفت گوی ما در نت با ذهن های خسته است. زندگی شکننده و کوتاه تر از صدای خش خش برگ خشک چناری است که با خزان از سر درخت به زیر قدم های رهگذران افتاد و شکت ... [افسوس] افسوس ....