کمی عاشقانه ...

نم نمک
عاشقت میشوم
چشمانم را میدهم
و نگاهت را
میگیرم
دلم را میدهم
و لبخندت را
میجویم
نفسم را میدهم
و تو را ...
خود خود تو را
استشمام میکنم .
پر میشوم
از تو ..
معامله ی خوبی ست
در این داد و ستد
که عاشقانه است
چه دارا می شوم
من !
وه چه زیبا می شوم
 من !
 

***

٢٣ سالش بود ، جوان و زیبا ! رفته بود گردش ، با همان ماشین چند ده ملیونی که پزش را به عالم و آدم میداد ... این یکی دوست دخترش را که پیاده کرد ، سر مست پایش را روی گاز فشار داد و رفت ... و سرعتش بود که تصاعدی بالا میرفت ، ١٠٠ ... انگار این یکی بیشتر به دلش چسبیده بود و  ١۵٠ ... چه کیفی داشت  و ١۶٠ ... گردش بعدی و ١٧٠  ... قرارمان کی شد ؟ ... ١٨٠ دستش را گرفته بود و پرواز میکرد ... ١٩٠ ... بوووم  ...
کنترل ماشین از دستش خارج شده بود ، ماشین محکم به بلوار وسط خیابان خورد و رفت هوا و صد متر جلوتر کنار میدان مچاله شده به زمین افتاد . فقط خدا میداند که از لحظه ی بلند شدن از زمین تا سقوط روی آن بین او و خدا چه گذشت .
در دم جان داد .
شب شد ، همه بر سر میزدند ، شنیدم دوست دخترهایش هم همه جمع بودند و از آرزوهای مشترک حبابی شان مرثیه میگفتند ، قیامتی بود  زنده نبود که بگوید آخر به کدامشان قول ازدواج داده بود که حالا اینقدر مدعی پیدا شده .
 عکسش را دیدم ، همین دیشب ، در بازار به دیوار زده بودند . با لبخندی از سر غرور نگاهم میکرد . دلم سوخت . غمگین شدم ، نگران شدم ، پشت این نگاه و لبخند چه میگذشت ؟

پ ن ١ :
این ذره ذره گرمی‌ ِ خاموش‌وار ما 
یک روز 
بی‌گمان
سر می‌زند ز جایی و خورشید می‌شود
...
تا دوست داری‌ام
تا دوست دارم‌ات*


"سیاوش کسرایی"

پ ن ٢ : خبر آمد خبری در راه است ...

 

/ 2 نظر / 12 بازدید
مهدي

تو دستت را بده من قلبم را مي دهم؛ خدا كند راضي شوي - چه معامله ي پر سودي خواهم كرد - دست تو براي من جاي قلب هم خواهد بود. حالا من هم دست تو را دارم هم جاي قلبم خالي نيست! براي ستاندن دست تو قلب كه هيچ جان هم اگر شود مي دهم ! هم دعا كن گره از كار تو بگشايد عشق هم دعا كن گره تازه نيفزايد عشق! قايقي در طلب موج به دريا پيوست بايد از مرگ نترسيد ، اگر بايد عشق

نیلو

دری هستم که میتوانست به سوی آسمان باز شود اگر لولایش به زمین چفت نبود.....