داستان يك داستان

روي روزگاري داستاني بود كه

پيش از آنكه آغاز شود

به پايان مي رسيد

 قهرمان ها يش بعد از مرگشان

 پا به دنياي داستان ميگذاشتند

 و قبل از تولد ان را ترك ميكردند

 قهرمانهايش از زمين و آسمان ميگفتند

 و درباره ي همه چيز حرف ميزدند

 آ نها تنها از يك چيز حرف نميزدند

 همان چيزي كه خودشان از آن بي خبر بودند

 اين كه (( آنها فقط قهرمان هاي يك داستان هستند ))

قهرمان هاي داستاني كه

 به پايان ميرسد

پيش از آنكه آغاز شود

 و پس از پايانش آغاز ميشود

   *****

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آلاله جون

ره دیدار یار دور است و من تنها بی دوست گرم می تپد دلم چون در انتظار اوست می خواهمش میجویمش با احساسی پر توان و دیدگانی منتظر تا مگر باز یابم آن یگانه دوست را که پیوسته چشمانم در انتظار دیدار اوست خواهان یارم اما دور است دور فریادم در سکوت از این تنهایی است

آلاله جون

محبت محب را سوزد نه محبوب را و عشق طا لب را سوزد نه مطلوب راااا

عرفان

شاعر ميگه چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی نه يک سر ويليونو ان سر دگر بی

جواد

سلام. جالب بود. مطمئنن منظور از دنيای کوتاه همين دنياست. یا علی. موفق باشی و همچون سرو سبز و سر بلند وامیدوار و قانع. او خواهد آمد.

مهسا

سلام اين ديگه خيلی بی مزه بود

ليلا

سلااااااااااااااااااااااااااااااام تولدت مبارک ۱۰۰ سال به اين سال ها

ميش احمد

عرووووووووووووس گلم نانازم وبلاگت خشنگه

شفيعی

سلام خسته نباشی وبلاگ جالبی داری خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزني