آغاز زندگی من ...امروز!

 

 

به گواهی تقویم

امروز

یک چوب خط به عمر سالهای غربتم اضافه شد
نه خاطری به یادش بود و نه جمعی گرد هم آمد
نه شمعی افروختند و نه هدیه ای آوردند
تنها دیشب باران بر دلم بارید...

 

یادم است

آن روز که می آمدم ,هم

بارانی بود

چشمان آنانی که به بدرقه ام آمده بودند.

دیشب هم مثل آن شبها

همان تلخ لبخند کهنه را بر لب داشتم:

"شکر
غربت
تنهایی مان امسال تنها تر بود..."

چینی بر چهره ی من افزوده شد
و من نمیدانم چرا هر سال

پنجمین روز ماه نهم
غربتی عجیب وجودم را پر میکند

و دلتنگ می شوم...
دلتنگ دنیای قبل از تولدم...
امروز به روایت تقویم من
"یـــــک ســـال بزرگـتــر شـــدم"

 

***

پ ن ١:

می ترسم که تقویم هم

فراموش کند

میلادت را...

پیغمبری هم بلد نبودی

ای کلاغ پیر!

 

پ ن ٢ :
امروز به روایت تقویم
مــن قدمی به اندازه ی یــک ســال به مرگ نزدیک تر شدم... کاش به خدایم هم!

 

پ ن ٣:
این روزها همبازی روزگار شده ام ...خیلی دعایم کنید...

 

 

 

/ 31 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدجوادغریبی

سلام و درود با «سیلی تگرگ بر چهره مزارع گوجه فرنگی کاکی وبادوله» بروز هستم فعلا ایام عزت مستدام

چکاد

تقویم عمر را قلم می زنم با مداد قرمز کووچک شده زمانه ام که به یاد آورم روزهای رفته عمر را.

محمدم از دشتی

سلام سپاس از اینکه به دشتی ها سر می زنی شعرت سرشار از حس غریبی بود که با موسیقی متن همراه می شد و مرا در حس غریب می برد براستی نمی دانم این روزها به وبلاگ هرکس که سر می زنم این حس غربت دلتنگی یه جورایی تو متن ها شعر ها و حتی عکس ها را میشه به عینه دید شاید این حس فضا پسامدرنی است شاید برای اینکه در آستانه فصل سردیم شاید... امید دل ها دل باشه واسه دل یا حق

نپرس کیم

سلام: چرا اينقدر غمگين؟ عيدتون مبارك. خوشحال مي شم بيا.[گل][گل][گل]

naserbarzegar

اینکه دیگر در اتاق عروسکهایم پشت دریچهء تنهاییم زیر بالشهای خیس از گریه ام هوای تازه ندارم کافی نیست ؟ منتظری چه اتفاقی بیفتد ؟ اینکه از چشمهای شب زده ام بجای باران برف ببارد ؟ اینکه ستاره ها در آسمان برای نیاز نیمه شبم راه باز کنند ؟ اینکه تمام پروانه ها و پرستوهای سرگردان بعد دعاهایم آمین بگویند ؟ نه عزیز دلم ! هیچ اتفاق مهمی نمی افتد ! جز پژمردن چشمهای سرخ و سیاه من جز به خاک افتادن ساقه های احساس ِ بچه گانه ام جز ترک خوردن شیشهء اعتماد عجیبم جز به خواب رفتن هوس یک قدم زدن زیر آفتاب بعد از ظهر پشت بلندترین ردیف شمشادهای خیابان اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست ؟

ماهور

میز غمار برای بازی جدید چیده شده

مریم

سلام.یه سر به وبلاگ فاطمه بزن...

Momas

تولدت مبارک خانومی [گل][گل][گل][گل] البته با تاخیر زیاد![خجالت]