/ 7 نظر / 12 بازدید
peter

سلام خوش به حالت به خاطر سفرهایت یادم هست... دعایت می کنم ... [گل]

اسحق فتحی

ولگردی که چشمهایش تمام راه میان آسمان و زمین را میدود و ... !!!؟ تصویر سازی ات در این سروده زیباست آفرین بر شما ای کاش باران با گفتن ما می آمد!!!؟

مهدي

پست قبلي را كپي پيست كرده ام توي ورد ؛ برده ام روي لپ تاپم و مدام مي خوانمش . هفته ي پيش سطر اول را بيش از ده بار خواندم و مدام روي تك تك كلماتش فكر كردم. از نوشته هايت زلالي مي بارد نصيبه بانو ! پنجه ي آفتاب ات همه را مست و مسحور كرده است؛ بانوي ياس . حتي پيرزن آذري را.

مهدي

از بس به تار زلفت دلها گرفته منزل دل را كجا بجويم يك زلف و اين همه دل

فاطی-همکلاسی

شعرت عالی بود نصیبه.عالی آفرین اصلا میدونی این شعر و آهنگ وبلاگت با خودشون منو تا کجاها بردن؟ قضیه اون مقنعه و پیرزن آذری خیلی یه جوریم کرد.انگشت شمار از این حسها تو زندگی من هست.

فاطی-همکلاسی

شعرت عالی بود نصیبه.عالی آفرین اصلا میدونی این شعر و آهنگ وبلاگت با خودشون منو تا کجاها بردن؟ قضیه اون مقنعه و پیرزن آذری خیلی یه جوریم کرد.انگشت شمار از این حسها تو زندگی من هست.