کم کم بزرگ میشوم ...


 

هرگز از دوری این راه مگو
و از این فاصله ها
که راهی نمانده ست تا تولد
متروک هم که شده باشی
می سازندت از نو
حتی اگر نباشی
می آفرینندت از سر
کمی صبر هم که داشته باشی
جان هم میگیری
جان هم میگیری
جان هم میگیری

...

..

.

 

***


پ ن١ : این مدتی که کم نگاشتم آنقدر اتفاقها افتاد که به موجب آن کمی اخمو ، کمی غمگین ، به قول محمد حسین " عصبانی" دیده میشوم. کم کم دارم بزرگ میشوم و البته این بزرگ شدن برای خودم دردناک است... آخ که این روزها چقدر جای یک نفر خالیست که پیدا شود و به من یاد آور شود که آنهمه شیطنتت کو ؟  قبول دارید که گاهی زندگی  از کف می رود و نمی شود جمعش کرد ؟

پ ن ٢ : تلخی بعضی  تجربه ها در زندگی تا ابد به کام آدم می ماند ، مثل رسیدن به شناختی که نتیجه اش خلاف تمام باورهای قشنگ در مورد کسی یا چیزی باشد. و تلخ تر از آن قربانی شدن همین باورها در آن راه است ...  منظورم را رساندم؟


پ ن ٣ : هر کسی هستید ، در هر لباس و شخصیتی که هستید ، این را از من بپذیرید که هیچ وقت ارزشهایتان را قربانی خودخواهی یا هر چیز دیگر نکنید ، همین ارزشهاست که نام انسان را برازنده تان میکند .


پ ن۴ :شما را قسم میدهم که  جان عزیزانتان با هم صاف و یکرنگ باشید که هیچ چیز در زندگی تهوع آورتر از چند رنگی نیست ، به عبارتی برای سمت چپ سینه خود و دوستانتان ارزش و احترام قائل شوید ...

 

/ 6 نظر / 15 بازدید
اسحق فتحی

درود بر شما و باز همان قصه دلتنگی همیشگی و غم بی وفایی بزرگ که شدید عادت میکنید به همه اینها این بهترین معنای بزرگ شدن است در دیار ما ممنونم از حضور دوباره تان زنده باشید

مهران

salam khaili khob minevisit

داداشا

کابوس خدایا، وحشت تنهائیم کشت کسی به قصۀ من آشنا نیست درین عالم ندارم همزبانی به صد اندوه می نالم، روا نیست شبم طی شد، کسی بر در نکوبید به بالیم چراغی کس نیفروخت نیامد ماهتابم بر لب بام دلم از این همه بیگانگی سوخت به روی من نمی خندد امیدم شراب زندگی در ساغرم نیست به شعرم می دهد تسکین به حالم که غیر از اشک غم در دفترم نیست بیا ای مرگ جانم بر لب آمد ............. دلم از دست طبیعت خون است

شمع سوخته

سلام اول : عرض شرمندگی دوم : عرض ارادت سوم : طلب بخشش چهارم : هرگز نتوانی که زمن دور بمانی / چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم ما همیشه یاد دوستان هستیم باور کنید اینقدر گرفتاری و مشغله کاری داشتم که اصلا نتونستم به وبلاگ و اینترنت سری بزنم اما یک لحظه از یادتون غافل نبودم عزیزید شما پسلام اول : عرض شرمندگی دوم : عرض ارادت سوم : طلب بخشش چهارم : هرگز نتوانی که زمن دور بمانی / چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم باور کنید اینقدر گرفتاری و مشغله کاری داشتم که اصلا نتونستم به وبلاگ و اینترنت سری بزنم اما یک لحظه از یادتون غافل نبودم عزیزید شما

شمع سوخته

کامنت قبلی دو بار تکرار شد شرمنده مشکل از مرورگرم بود

یاسر

غوغا می نویسید..من با افتخار لینکتون کردم.خسته نباشید[گل]