لبخند تو خلاصه خوبیهاست ...


من تو را توضیح میدهم
به معلم تاریخ ،
تا به یاد بیاورد
آن سال را
خنده های ریز و درشت را
و حرفهای یواشکی
و در گوشی را

***
توضیح میدهم
به معلم ادبیات
تا به یاد بیاورد
اعترافات لیلی و مجنون را
وقتی که  از سکوی اساطیر
 پایین می آمدند
و زمرمه میکردند
که کم آورده ایم

***

من تو را توضیح میدهم
به معلم ریاضی
تا به یاد بیاورد
همه ستاره های شمرده را
و به توان نور برساند آن را
و سنجاقش کند
بر بال قاصدک ها

***

توضیح میدهم
به کوچه ی مسجد
تا به یاد بیاورد
رد پای دویدنمان  را
آن روز سخت بارانی
که سر تا پا گل بودیم
و
قاب کند قهقهه ی خنده مان را
 بر دیوار تاریخ

***

من تو را توضیح میدهم
به روز و ماه و سال
به زندگی
به مرگ ...
تا به یاد بیاورند
از آغاز تا پایان
از ازل تا ابد
از سحر تا شام
از شام تا سحر  
ما عاشق هم بوده ایم
...

***

پ ن ١: بچه که بودم عادت خوبی داشتم که گذر زمان آن را از سرم پرانید ، و آن عادت این بود : که هر شب اتفاقهای ریز و درشت روزم  را دانه به دانه برای خدا تعریف میکردم .

پ ن ٢ : آبان ماه عشق است ، من این روزها نفس هایم را قدری جانانه تر میکشم .

پ ن ٣ : تابحال این حس ها را یکجا و با هم لمس کرده اید ؟
انتظار ، دلهره ، بی قراری ، خنده ، گریه ، گرما و سرما ، شادی و غم و هیجان و سکوت ...

پ ن ۴ : این روزها به این فکر میکنم که زندگی با تمام زشتی هایش شیرین و زیباست ، با همه ی بی ارزشی اش به یکبار تجربه اش می ارزد ...

پ ن ۵ : فکر میکنید من چه استعدادی دارم ؟ تازگی ها تنها استعداد نهفته م را پیدا کرده ام . اما نمیگویم تا شما حدس بزنید !

پ ن ۶ :
لبخند تو خلاصه خوبیهاست ...  لختی بخند خنده گل زیباست
          با ما بدون فاصله صحبت کن  ...  ای آنکه ارتفاع تو دور از ماست ...

 

/ 8 نظر / 25 بازدید
فاطی

[متفکر] یعنی چه استعدادی میتونه باشه ؟ [متفکر]

مهدي

پست نوشت : تو را به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

مهدي

پ ن 1 : و خدای تو هر شب چقدر برایت لبخند می زد پ ن 2 : دمت گرم و سرت خوش باد پ ن 3 : درست لحظه ي اكنون دارم تجربه اش مي كنم . وقتي اتاق تاريك و ساكتم پر شده از صداي شب سكوت كوير ِ شجريان ؛ چقدر بي نظير است اين كاست. پ ن 4 : امروز يكي نوشته بود : به اين نتيجه رسيده ام كه براي لذت بردن از دارايي بزرگي به اسم " زندگي " بايد به دنبال لذتهاي كوچك گشت . بايد با همين ها قانع بود . مثل تكه هاي كوچك و در هم ريخته ي پازل كنار هم چيدشان و خوش بختي را كامل كرد و بعد هم زندگي. پ ن 5 : تنها استعداد ؟!! تو چشمه ي سرشاري ؛ كافي ست اراده كني تا جاري شوي ؛ دستی افشان ، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد ، هر قطره شود خورشیدی باشد که به صد سوزن نور ، شب ما را بکند روزن روزن. پ ن 6 : لبخند تو مجرم است ؛ قاتل همه ي فرهاد ها !

دارکوب

فکر می کنم استعدادت این باشه که می تونی احساس های متفاوت را در یک لحظه داشته باشی ( پ ن 3)

فاطی

جایزه شو عنوان کن ببینیم ارزش فکر کردن داره ![نیشخند]

مهدي

نصيبه من نميتونم پيداش كنم تو خيلي عجيب تر از اين هستي كه ما بتونيم بدون هيچ راهنمايي استعدادي كه خودت سالها پيداش نكردي رو پيدا كنيم. فقط بدون كه بهش فكر كرديم ولي نيافتيم : شايد استعداد بيرون كشيدن خود از زير هزار جور پرسش و اما