یاد نان بربری ...

 

هی رفیق...
انکار نمی کنم
که این روزها
عجیب هوایت را کرده ام.
من فکر میکنم که ما
همدیگر را
در ازدحام کوچه ها
گم کرده ایم
اما
شاید
روزی
روزگاری
باز بیابیم...
روزی که چندان دیر نیست...
رفیق روزهای خوب !
اگر به تماشا بیایی
هنوز چین چروک روزهای بد را
بر دیوار دلم میبینی
روزهایی که دلم
تکیه گاهی چون کوه
رفیقی چون تو را کم داشت
و
تنها
بدون تکیه گاه ایستاد
خم به ابرو نیاورد
میخواست اینبار
روی پای خودش
 قد علم کند
و هی انگار
می شکست
و
تکه تکه میشد
چیزی در درونش...
شاید آن صبح دونفره
بالای کوه ...
نمیدانم بگذریم ...
و هر چیزی پایان دارد
اما نه برای من
نه برای تو
...

بیخیال
چه دارم میگویم
هزیان است انگار ...
هی رفیق
به کجا می کشی ام ؟

به "قناری در چه حالی" گفتن هایم ؟
به کجا ؟
به خیابان گردی های دونفره و بعضا" چند نفره  ؟
به طعم نان کنجدی ؟
به کلوکی تمام نانوایی های بربری ؟
به کجا ؟...
 نه عزیز ...
من برای رفیق نیمه راه بودن
 آفریده نشده ام ...
برای دلخوری های آدم بزرگانه
که انتهایش را
خدا میداند و بس
ساخته نشده ام .
من فکر میکنم بعدها
برای بی هم بودن
وقت بسیار است ...
پس تو را
خود تورا
رسما " دعوت میکنم
به مهربانی
به عشق
به با هم بودن ...
حتی اگر همیشه
سهم من از تو
فقط بودنت باشد و بس
حتی اگر
 اگر شانه های ترد من
شود برای من
در تمام لحظه های حال من
باوفاترین تکیه گاه ها
آشناترین آشیانه ها
 برای درد ها
و گریه ها ...
انکار نمیکنم
که دلم
عجیب هوای دلت را کرده است ...

***


پ ن ١ : این نوشته مخاطب خاص داشت ...

پ ن ٢ :گر نبیند چه بود فایده بینایی را ؟!

پ ن ٣ : چه دعایی کنمت بهتر از این ؟! خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق ...

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ف امین

پروانه ها از شهر رفتند گنجشک ها و کلاغ ها هم فقط ما ما مانده ایم همین چند میلیون زنبور که هر صبح بی هیچ آفتابگردانی از کندوهایمان بیرون میریزیم و نیش هایمان را تا استخوان شهر فرو میکنیم

یاسر

مثل نوشته های قبلت بسیار تاثیر گذار بود..منم همیشه دوست داشتم برای خاطراتم...از خاطراتم بنویسم..تجسم محبت دوطرفه شما بسیار لذت بخش است.موفق باشید

اسحق فتحی

درود بر شما من با دو نوشته ی تازه به روزم

هانیه

سلام نصیبه جون!!! خوبی گلم[قلب][ماچ]

هانیه

عزیزم آخر سر وبتو با فایر فکس باز کردم همین که خودت گفتی آفریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!!![چشمک]

هانیه

شعرت خیلی قشنگ بود[قلب] حالا خودمونیم [نیشخند][چشمک] نامرد طرف کیه؟ خوش باشی همیشـــــــــــــــــــــــــــه [گل][قلب]

هانیه

یک کاغذ سفید را ،[گل] هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد[گل] کسی قاب نمی گیرد ،[گل] برای ماندگاری باید ؛[گل] حرفی برای گفتن داشت.[گل] [گل]

هانیه

هرز گاهی دریا هوس میکنه به ساحل سری بزنه براش مهم نیست ساحل دستشو میگیره یا نه مهم اثبات وفاداری دریاست . . .

Peter

متن زیبات منو له کرد و با تمام وجود حسی که درکلماتت داشتیو، درک کردم. [خنثی][گل]