بی ربط

و عجیب آن که 
من 
کبوتری بودم 
اسیر مشت گرم تو ...
مرا پراندی و 
حالا 
دلم برای گرمی ت 
یخ زده .. 
مرا اسیر کن از نو ... 
من این بال را چیده ام 
که از تو نگیردم 
هوای هوایی شدن ..

/ 15 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سامیه

به چشمانم گفته ام نبیند . به گوشهایم گفته ام نشنود . خاطراتم را نیز کشته ام . بــارالــهــی دلـــم را چـه کـنـم ! خیلی بی وفایی..هنوز دق و دلی نمایشگاه کتاب تو دلم مونده

احمدی

سلام... تا دام در آغوش نگیرم نگرانم ! «آمد بهار جانها ، ای شاخ سرو به رقص آ» ماه من ! ماه تابان من ! بی تو بهار جاویدرا باور نمی کردم . هنوز درختان به همان زیبائی اند. هنوز برگ ها می درخشند . هنوز گل ها باز می شوند و هنوز ضیافت درخت گیلاس باقیست ... خوش آمدی به مهمانی من ! راستی تو مهمان منی یا من مهمان تو؟! یا هردو مهمان اوئیم ؟! چشمهایم در شوق دیدار تو بود اما قلبم نگران از اینکه چگونه خواهی آمد ؟ ...

مرضیه

قشنگ بود نصیبه جون اما ای کاش بال چیدن واقعا باعث هوایی نشدم بود.

رایحه ی یاس

سلام بر دوست قدیمی و گل خودم! فوق العاده بود این شعرت! خیلی لذت بردم؛آفرین!! برات آرزوی موفقیت بیش از پیش می کنم[لبخند][گل] آهای یا کریم ِپشت پنجره! مرغ عشق های اینجا عجیب زیبا می خوانند...! مبادا هوایی که نه، زمینی ات کنند... ........................................." لیلا وصالی"

ســـارا

نوشته هات همیشه در عین سادگی،پیچیدن... خــیـلــی زیبا و احساسی می نویسی.همیشه به دل میشینن. ولی چرا انقدر دیر؟

نغمه

سلام دوستم باز هم آمدم... هوای هوایی شدن، همان آغاز ما شدن بود.. اما دریغ که هوای تو از آن دیگری بود... ... .

نغمه

سلام دوستم باز هم آمدم... هوای هوایی شدن، همان آغاز ما شدن بود.. اما دریغ که هوای تو از آن دیگری بود... ... .

ساناز صلح دوست

یاد قبلتر ها بخیر