پاهايم در آسمان گير کرده اند

پاهایم در آسمان گیر کرده اند، باور کن ! رفته بودم احوالی از مهتاب بپرسم، کمی با - زهره - در راه شیری قدم بزنم ، یک دسته ستاره بچینم و برگردم . همین!

 اما این آسمان ، با آن هوای دامنگیرش رهایم نکرد که نکرد ! هی فریاد کشیدم که من زمینی ام، خاکیم، به خدا اهل این آبادی نیستم ،من اهل خرابی ام ، اهل خرابه ام ، من ویرانم ، ویرانه ام و فریاد کشیدم ، فریاد کشیدم و فریاد کشیدم ...

این آسمانی ها دامنم را رها نمی کنند . باور کن پاهایم در آسمان گیر کرده اند.-آسمانی شدن -که از من بر نمی آید ،

اما - هوایی - شدم ، هوایی هوایی......

 

/ 10 نظر / 11 بازدید

جالب و دوست داشتنی است

آلاله جوون

اگه اين که نام نداره نمی اومد نظر بده من اول شده بودم

آلاله جون

خب از اين حرفا بگذريم دنيا ارزشه اين حرفا رو نداره مگه ما چند روزه ديگه تو اين دنيا می مونيم که بخواهيم از اين که تو کامنت گذاشتن اول نشيم ناراحت بشيم ها ها ها ها خودمم نفهميدم چی نوشتم

آلاله جون

خب می رسيم به بحث تخصصيمون که مربوط ميشه به آپه شما خيلی نکاته ريزی داشت

عشق به خدا شاهراهی به کمال

اشک ها و درد ها رنگها و باز هم رنگها .. اما این روح جوان هنوز پا بر جاست . خداوندا ببین که بنده کوچکت هنوز بر پاهای خود استوار است ... پروردگارا ... جوانه نوپای گل امید ... سخت کار میکند حتی در این بیابان بی آب و علف ... چون تو می خواهی ! چون تو آب و خورشیدش می شوی ... تو برایش دست میزنی و او مست و ترانه خوان همچنان می آید ...می آید و می آید . او که آنشب به اشکهایش میخندید تو نبودی ... بی رحمی افکار و طوفان وحشت آینده ... و گل تنهای امید که برهنه و تنها به امید روز آفتاب در آغوش کولاک میخندید ... تو برایش دست میزدی تا از پا نیفتد ... و او که به خنده هایش هم خندید تو نبودی . خدایا تو پناه گل امیدی تونگهبان خنده ها و اشکهایش و مهربان ترین در تمام لحظه هایش .... تو در صحرای سوزانش شبنم تازه عشقی .. تو تنها قرص سیمین در این شبهای تاریک اشکی... خداوندا... یاد تو نسیم مهراست سرشار از نوید آزادی.... اکنون گل امید برای دل ترانه تو میخواند .... خداوندا او که به عاشقانه هایش هم می خندد تو نیستی .

ناصر

سلام خسته نباشی خيلی جالبه خيلی اميدوارم که موفق باشی