ماه بنی هاشم عباس...

من از پس نسلها بی وفایی زمین به آسمان سخن میگویم و تو ای ماه از پشت قرنها غبار بی لیاقتی زمین، هنوز برایم چشمک میزنی! وامیدواری که اگر آن روز زمین ، برای رسیدن به آسمان دستهای تو را رد کرد ؛ شاید برق نگاهت اینبار پلی باشد برای آسمانی شدن من!
خوب میدانم ای عزیز... این من بی دل تا دلی خالی از زنگار برای  تو  بیابد، سالها و قرن ها طول خواهد کشید،و شاید هم هرگز!
تکرار میکنم ... مـــاه ...مــــاه...مــــاه بنی هاشــــم...عب ب ب ا ا ا سسس... لکنت ، زبانم را به بازی میگیرد...

نامت برای زبانم سنگین است ، چنانکه درکت برای نامردمان آن روز!
وقتی که نامت رعشه بر تنشان می انداخت و نورت چشمانشان را کور میکرد؛ وقتی سکینه زیر نور ماه ساعت ها می نشست و خبر از گردباد و ابرهای سیاه زمانه نداشت.
علمدار غریب کربلا!
چگونه و از چه با تو سخن بگویم ، وقتی که از شرم مرثیه  زبانم قفل میشود و حرف هایم یکی پس از دیگری در مقابل معرفتت جان میدهند.
می خواهم بدانم که چگونه است که تشنه لبی آب را برابر دیدگان خویش میبیند و همچنان بر تشنگی خویش اصرار میورزد... که هیهات من آب بنوشم در حالی که برادرو اهل حرم تشنه اند؟!
این چه رازیست که تو را بر آن میدارد که جز لحظه جان دادن ، برادرت را " برادر "خطاب نکنی؟!
آری تو فرزند شیر خدایی ، تو ماه صورت و ماه سیرت بنی هاشمی !
ساده میخوانمت ای برادر
حسیــن !
و بندهای دخیلم را به دستانی می بندم که از حصار و بند تن رها شده اند و هر گره ای را میگشایند...
و دلم را نذر چشمانی می کنم که بر این دار مکافات بسته شدند ؛ تا زمین بماند و شرمندگی و آه زینب!
زمینی که حال تا قیام قیامت زیر بارگاه تو اشک میریزد و التماس میکند که سیاه رویی و نگون بختی اش را ببخشی؟ در حالیکه وقتی سکینه از عمویش آب خواست ساکت ماند تا بار بی لیاقتی زا تا ابد به یدک بکشد...
 و ما وارثان زمین ، بارها برای تو و برادرت و اهل حرم اشک میریزیم بی آنکه هنوز "عین" عاشقیتان را درک کرده باشیم و من گمان میکنم که 72 قرن هم برای فهمیدن 72 لاله کربلا کم باشد...
مـــاه سیرت بنی هاشم!
زل می زنم به نامت و ناگاه به خلسه ای شیرین فرو میروم ... مست میشوم از جام معرفتت، و ناگاه صدای گریه و خنده و ناله و هلهله در گوشم می پیچد...گر میگیرم از غمت و از شرم آب میشوم...می خواهم از نو پیدایت کنم ورای این مرثیه ها...ورای این ضجه و گریه ها میخواهم بشناسمت، ادب و معرفتت را، شجاعت و خداترس بودنت را...مهربانی و عاشقیت را..
آیا برای مـــن ...از پس ده ها نسل فاصله و دلی پر از زنگار ، برای رسیدن به تو راهی هست ؟
.
.
.
اگر تو بخواهی...

پ ن : من از کودکی عاشقت بوده ام!

/ 10 نظر / 3 بازدید
ننی

[ناراحت] سلام دوست مهربانم ......... و این بار نیز بی اختیار مستم کردی .........! مست عاشقانه ها و عارفانه های برادر حسین [گل] ............................... دست مریزاد ........ و من نیز زل می زنم به نامش و ناگاه به خلسه ای شیرین فرو میروم [لبخند] ....... ....... التماس دعا ...

مهدی

با وجود خسته ام فریاد میزنم با این همه فاصله غریبانه تر از همیشه تو را دوست دارم یا ابالفضل

مهدی

اول سلام و دوم اینکه عالــــــــــــــــــــــــــی بود...خیلی

دختر باران

سلام خیلی خوب احساست رو به زنجیر کلمات می بندی...بعضی وقتا قلم تاب تحمل نقاشی کردن احساست رو نداره..ویه دفعه می بینی پشت سر هم نقطه چیده.................. [گل][گل][گل]

وحید یوسفی

سلام خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی قشنگ بود خیلی زیاد . من بروزم[چشمک]

ری ر ا

سلام نصیبه ی خوبم . ممنونم عزیزم . از این همه احساسات و مهری که برایم از راه دور می فرستی . از این همه لطفی که نثارم می کنی .... هنوز هم عروسکی که برایش خریده بودی از سقف اطاقش اویزان است نمی دانم در عکس اطاقش دیدی یانه ... هنوز هم دلم می خواد بزرگ شه و برایش بگویم این را خاله نصیبه ی مهربون برات خریده قبل از تولدت ... ببین همه چقدر دوستت داشتن .... ! خیلی چیزها می خواستم بهش بگم ولی حیف که اون دوستم نداشت . یا موندن رو دوست نداشت . یا این دنیا رو دوس نداشت . نمی دونم به هر حال نخواست که بمونه ...... شرمنده از اینکه همه تون رو ناراحت کردم . از خوندن نوشته هات لذت می برم .

مسیح

كسي هست اين گوشه تر ها كه از رحمت شكستگي دل هاي پاكتان جرعه اي التماس دعا دارد ! . . . التماس دعا . . . [گل][گل][گل] [خداحافظ][خداحافظ]

حسن

خیلی باحاله دوب لاگ قشنگیه