تو رو دوست دارم زیاد ، نگو پس دلت میاد ، منو تنها بذاری..

 

قصه ی نانوشته و نا خوانده ای بود
آمدی ...
آرام تر از آنچه بتوان حتی تصور کرد...

ماندی...
بی صبرانه تر از آنچه گمان می کردم

و رفتی ...
زودتر از تمام رویاهایی که برایت ساخته بودم ...

در تشنگی شدیدی به سراغم امدی

مرا نوشاندی...
سیرابم کردی...

و رفتی!

دریغ از اینکه سیرابی ات ماندگار نیست؛

که ماندن ات همان سیرابی است؛

و نبودن ات تشنگی!

و خوب می دانی که تشنگی چه درد  بزرگی است
...
درد بزرگی است...

***
پ ن ١ : قریب به یک ماه دمخور جوجه ی کوچکی شده بودم که از صمیم دل دوستش داشتم ، آن را هدیه گرفته بودیم؛ و امروز در آغوشم آرام خوابید و جان داد ...

پ ن ٢ : همه خانواده که رفتند، قرار شد من که هنوز پایم در اینجا گیر است بمانم و این یک ماه را با جوجه کوچولو و جدا از تن ها سر کنم تا به آنها ملحق شوم اما دریغ که جوجه کوچولو رفیق نیمه راه شد، تا این غربت لعنتی در پوست و استخوانم بیشتر از قبل  ریشه بدواند ... و من بمانم  تنها و به دور از تن ها ... دلبستگی حس غریبی ست ...  

/ 25 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیمیاگر آشنا

شما زندگی متفاوت داری برای زیبا کردن زندگی خویش خود را نقاش قرار بده و هر روزتان را از بهترین رنگها استفاده کنید که شاداب باشید واز رنگهای که باعث ناراحتی شما می شود پرهیز کنید حالا اگر زندگی ایده ال می خواهی رنگهایت را بشناس

کیمیاگر آشنا

خورشیدهردفعه که نور می دهد احساس درد می کند که قسمتی از بدنش داره ا زبین می رود ولی او خم به ابروی خویش نمی آورد اوا حسا س خوشحالی می کند که روشنایی زمینیا ن در دست اوست وبه خود می بالدکه تا ج پادشاه ی همه سیارات در دست خودش است وهمه سیارات در صف تعظیم کنندگان او هستندوشما دختر خورشید نگاه کن که پدر ت چه سختی ها متحمل شده است قدر آنرا بدان او هرروز در نزدیکی تو هست سعی کن همیشه در کنارش باشی او همیشه تورا بالبخند نگا ه می کند

emperor

هنوز در غم از دست دادن جوجه ات عزاداری؟

کیمیاگر آشنا

زمینیان خورشید را باشنل بزر گ آبیش را به فراموشی سپردند آنان دیگر میل به تابش خورشیدرا ندارند چشم های آنان به زمین دوخته شده است خورشید از دسیسه زمین باخبر شده به او هشدار می دهدکاری به مردم نداشته باشدبه بیچگ هایت که دور پای آنها پیچده آزاد کن مین به خورشید جوا ب میدهد من کاری با مردم ندارم آنها خودشان انتخاب می کنند که به تو نگا ه کنند یابه من خورشید با لحن تند گفت فراموش کردی قرار مان که حقو ق یکدیگر نسبت به مردم رعایت کنیم قرار نبو دآنهاپیش توزندگی کنند وبعد بسوی من باز گرددند اما تو بخا طر حسادت نسبت به من آنها را از من دورکردی آیا رنگ به صورت آنها کرده ی خشک و چروکید ه شدندبخاطر اینکه تو آنها از من دور کرد ی زمین روبه خورشید کرد وگفت پدر معذرت می خواهم

کیمیاگر آشنا

ببخشید بععضی از واژها از قلم افتاده است مثل آیانگاه به رنگ صورت آنها کردی یا زمین به خورشیدجواب داد

مهدی

salam nasibeh khanoom khobi?emtehana chi shod ? ageh khob boode begoo nazramoo ada konam . rasty be roozam ...khabet tabir shod...montazeretama ya ali

محمدیزاده

دوست خوبم سلام خسته نباشی امیدوارم که جمعه خوب وخوشی به همراه خانواده یا دوستات گذرونده باشی آپتون خیلی زیبا بود لذت بردم.دوست خوبم آپم ها .میتونی بیای که .حتما باید بیای منتظرتم بهونه هم نیار که فرصت نداری بعدش هم نظرتو بنویس خوب. خدا نگهدارت دوست خوبم راستی این دسته گل هم تقدیمت میکنم [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مهدی

salame mojadad.khobi mojadad?[چشمک] nazare lotfete dear.khahesh mikonam blog male khodete.[لبخند]