بازی بازی .. با کلمه ها بازی ...

انگار کن که هست
که نیست
که نمیدانم کجاست
خیال کن که شهرزاد قصه ما
گمشده
و
رفته در پی ناکجا
خیال کن که دلم بود
و هست
همین جا کنار شما
به هر چه بوده و هست
خوش خیال
و
هر چه نیست چشم به راه ..
انگار کن که نباشی
و بمانم
به انتظار
یا باشی و
لحظه ای به اختصار
قسمت نباشد این لب ما را
ذره ای
تنها کمی
به بوس و کنار
...
انگار کن که مانده ام
از راه این تبار
آن عاشقان پر ز خیال افسانه ای
کجا و
این دل لبریز شده ازخالی 
کجا .. 
نه ای رفیق
نه
اشتباه نکن 
آن شعرگونه های ناب
کجا و
این بازی کودکانه من
با واژه ها کجا ...

***

ماه مهربان من ، خوب میدانی که دردم نگفتنی و سکوتم شنیدنی ست ، به شکوه این آغاز مقدس ، تو ای پایان تنهایی ، پناه آخر من باش
 ..

***
پ ن ۱ : دلم قصه می خواهد .. قصه ای که راوی داشته باشد ، بیاید سرم را روی پاهایش بگذارم .. و او بخواند و من چشم هایم را روی هم بگذارم و پله پله از ابرها بالا بروم .. 
پ ن ٢: هر چه آرزو و دعا در دل دارید آماده کنید ، رمضان در راه است ..

/ 13 نظر / 56 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساجده فاضلی

سلام عزیزم ... شعر فوق العاده زیبایی بود ... التماس دعا سبز باشی[گل]

عسل بانو

سلام عزیز دل خوشحالم که نوشتی دوباره راستی که سکوتت شنیدنی ست سکوت مادر فریادهاست

ترنم باران آبی آسمان

سلام نیمه ماه شد و قرص ماه را ندیدیم حالا دست خالی فانوس به دست می گردیم همه ی رویاهایمان را در یک هلال باریک جستجو می کنیم. * همه ی آرزوهایم را چیده ام در سبد دلم دستم را کاسه کرده ام زیر سقف آسمان هی امن یجیب می خوانم ... می خوانم و چشم بر نمی دارم!

شبیه خودم

متفاوت از همیشه بودی نصیبه جان. امیدوارم که ماه مهربونت همیشه باهات باشه.

رایحه

خودت شهرزاد قصه گو باش و قصه بگو که حرف هایت شنیدنی است... موفق باشی دوست من! رمضان هم مبارک! برای من هم دعا کن[گل][فرشته]

مهدي

سحرهاي رمضون اومد كه ما ميخ بشينيم پاي تي وي پاي صحبت فرزاد جمشيدي !

فاطی

[ماچ]

ساناز صلح‌دوست

انگار کن که شهرزاد خوابٍ قصه‌ی خودش شده باشد خیال کن که قصه هنوز به ماجرا نرسیده باشد حالا پایان است اما انتهای ماجرا باقی را تو روایت کن

مرضیه

[خجالت]نفرمایین,درحدشم نیستیم