دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 

این روزها
دوباره هوایی شده ام ،
هوس لحظه ای کرده ام شبیه شب یلدا ،
یا تحویل سال ،
دلم یک تنگ بلور میخواهد با یک ماهی قرمز...
آن هم در این فصل و در اینجا !
هوس باران کرده ام
آنقدر که حسابی زیرش خیس بخورم
تا سرما بخورم
یک کاسه انار سرخ
یک قاج هندوانه
یک مشت آجیل
و فال حافظ
...

و این یعنی زنـــدگــــی!
چه کنم دست خودم نیست
این دل دیوانه ام انگار
حالا حالاها خیال عاقل شدن ندارد...

 

***

 پ ن ١ : از آنجایی که جوجه کوچولو را به سروسامان رساندم و کارش را ساختم ، حالا تصمیم به سرپرستی ماهی قرمز گرفته ام چشمک، هر کس توانست برایم ماهی پیدا کند آنرا به ٢ برابر قیمت خریدارم!


پ ن ٢ : خودتان را زیاد آزار ندهید من به دیوانگی ام کاملا" معترفم !

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/۱٦ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان