دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 

 

این فصل را با من بخوان  باقى فسانه است
این فصل را بسیار خواندم  عاشقانه است

هفتاد باب از هفت مصحف برنبشتم

این فصل را خواندم  ورق را درنبشتم


از شش منادى رازِ هفت اختر شنیدم

این رمز را از پنج دفتر برگزیدم


این بانگ را از پنج نوبت‏زن گرفتم

این عطر را از باد در برزن گرفتم


این جاده را با ریگ صحرا پویه کردم

این ناله را با موج دریا مویه کردم


این نغمه را با جاشوان سند خواندم

این ورد را با جوکیان هند خواندم


این حرف را در سِحرِ بودا آزمودم

این ساحرى را با یهودا آزمودم


از باغ اهل وجد چیدم این حکایت

با راویان نجد دیدم این روایت


این چامه را چون گازران از بط شنیدم

وین شعر را چون ماهیان از شط شنیدم


شط این نوا را در تب حیرت سروده است

وین نغمه را در بستر هجرت سروده است


دانی که مردان مسافر کم شکیبند

هم در زمین هم آسمان  هرجا غریبند


دانی که در غربت سخن ها عاشقانه ست

این فصل را با من بخوان باقى فسانه است


این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است...

 

این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است...

 

 

 

پ ن ١ : خدای خوبم از اینکه رهایم نکرده ای ممنون !

هر روز از برای عصیانی نو تو را گم می کنم ... هرروز از پی بهانه ای به دنبال شیطان می دوم اما ...

 

باز یادت از نو در جانم جوانه می زند و درست وقتی که درد فراقت قلبم را فشار می دهد تو را در قلبم میابم ... همه ی قلبم تو میشوی و آن وقت است که من برای هزاران هزارمین بار از برای تو عـاشـــق می شوم ...... 

 

  

پ ن٢ : بالاخره تصمیم بر ماندن گرفتی عمه ؟

خدا را شکر ... فرشته کوچک خانه ی ما! بالهایت را در آسمان گذاشتی؟

توهم مثل همه ی ما گفتی به امتحانش می ارزد، حوا که سیب را گاز زد و دنیارا چشید من چرا نچشم ؟! و حالا تو هم زمینی شدی ...

قشنگ بانوی فروردین عمه ... بر دل ما منت گذاشتی ، خوش آمدی به این دنیای رنگارنگ !

مرا ببخش اگر برای گرفتن دستهای ریزت اینقدر دورم ...

من از همین جا،از همین فاصله ، سیل عشقی را که در زمین روانه کردی حس میکنم ...

و چند روزیست نفسهایم را عاشقانه تر می کشم ...

 گرچه تکنولوژی روز ، دیدنت را برایمان ممکن ساخت ...

اما بهشتی را دیدن از نزدیک باید...

دلتنگی ام را باور کن ...

 

 

 پ ن ٣ : مهربان مولای دلم ...فردا برای دلم ظهور میکنی؟؟؟

 

پ ن ۴ : ای آنکه می شناسی ام و می خوانی ام ...و آنکه نمی شناسی و می خوانی ام ... گوش کن :

 در جایی زیر همین سقف آسمان NasibeH نامی محتاج دعایی ست که از  قلب پاک تو برمی آید و از لبان تو به آسمان فرستاده می شود...

دعایش کن !

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/٢/۱٠ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان