دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 

از من مخواه که بزززرگ شوم
و بزززرگ فکر کنم
می خواهم همچنان ...
کووووچک بمانم
ریز ریز بخندم
بر شلیته ی زرد ِ دخترک ِ کولی ِ رقصان
که در لحظه ای...
باد می وزد زیر ِ دامنش 
پففففف می کند پر از هوی!

***

پ ن :
- سرخوش و بی خیال و مست ... آره؟
- شاید؟!

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱/۱٥ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان