دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

سلام به دوستای گلم  امروز با دست پر اومدم پیشتون امیدوارم از خوندنش لذت ببرید و منو هم تو ماه رمضون از دعای خوبتون فراموش نکنید

سالها پیش از این
زیر یک سنگ
در گوشه ای از زمین
من فقط یک کمی خاک بودم همین
همین یک کمی خاک
که دعایش
دیدن آخرین پله های آسمان بود
آرزویش همیشه
پر زدن تا ته کهکشان بود .
****
خاک هر شب دعا کرد
از ته دل  خدارا صدا کرد
یک شب آخر دعایش اثر کرد
یک فرشته تمام زمین را خبر کرد
و خدا تکه ای خاک برداشت
  آسمان را در آن کاشت
خاک را در توی دستان خود ورز داد 
روح خود را به او قرض داد
خاک توی دست خدا نور شد
پرگرفت از زمین دور شد .
***
راستی من همان خاک خوشبخت 
من همان نور هستم
پس چرا گاهی اوقات
این همه از خدا دور هستم

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٤/٧/٢٠ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان