دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

رحمت به حباب،
سبک می‌رهد
و من ریگی محال اندیش
چسبیده به بسترِ: این نیز بگذرد...

***

پ ن 1 :از سفر برگشتم جایتان خالی سفر خوبی بود!
میگویم  این هوای غربت هم هیچ وقت به ما مجال تنفس نمیدهد،به محض بازگشتمان چنان در تار و پود و استخوانهایم فرو رفت که حال یک سال و نیم پیش که تازه آمده بودیم برایم تازه شد،این هم یکی از معایب سفر است که عادت غربت را از آدم می گیرد .
...و دوباره روزشماری برای رفتن...

پ ن 2 : امروز جمعه بود و باز هم نیامدی...مارا چه شده است که فقط  آخر هفته به یاد می آوریم یوسفی داشتیم که این جمعه هم نیامد...
گاهی در مسلمانی و شیعه بودنم شک می کنم...قصورم را ببخش ای حجت خدا!

نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۱/٧ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان