دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 

حقیقت آیینه ای بود که

 از عرش به زمین افتاد و خرد شد

و

هر تکه اش به دست کسی افتاد

و هر که تکه ای از آن را یافت

و خود را در آن دید پنداشت که

حقیقت را یافته است !

***

پ ن:  من از شما بابت خنگ نبودنم عذر میخواهم .ببخشید که نمی توانم باورتان کنم ،وقتی رو به رویم می ایستی و برایم لبخندی از ته دل میزنی و در عین آرامش دروغهایت را به خوردم میدهی ! و مرا احمق فرض میکنی ، دلم میخواهد فریاد بزنم و بگویم" ..."

***
حاشیه : دختر بدرالدجا امشب سه جا دارد عزا
گاه میگوید پدر ،گاهی حسن ، گاهی رضا !
"مرا هم دعا کنید"

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٢/٦ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان