دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

سلام همسایه !
پناه همه ی بغضها و خنده های بی دلیل
آمدم فقط بگویم :
میترسم اگر حرفهایم را اینجا ننویسم،حناق بگیرم!
کفشهایم به این خانه عادت کرده اند
و دلم گره گیر این غزلهاست

چه فرقی میکند که نوشته ام ادبی باشد یا نه...
به دل بنشیند یا نه !
"درد" را از هر طرف بخوانی" درد" است...
دلتنگی را نیز هرچه زیر و رو کنی همان است،
حتی اگر تمام دروغهای زیبای دنیا را به آن ببندی باز طعم تلخ آن
 شیرین نخواهد شد!
لباس که تنگ می شود،
می دهیم بیرون ، یا به کسی که اندازه اش باشد
دل که تنگ میشود چه کارش کنیم؟
.
.
.

پ ن١ : دلم برای خانه مان تنگ شده، همینطور برای درخت انجیر خانه ی پدر بزرگ ...
پ ن ٢ :بقول یک دوست : این همه چیز در دنیا اختراع شده اما هنوز اکسیری برای دلتنگی وجود ندارد...
پ ن ٣‌: بدلیل مشغله زیاد مدتی نبودم.شاید با مادر یک سفر ٢ نفره برویم  چنان که تمام خستگی ها و دلتنگی ها را بدر کنیم، البته اگر مشغله ها بگذارند!

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٧/۱۱/٢٦ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان