دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 

 

به گواهی تقویم

امروز

یک چوب خط به عمر سالهای غربتم اضافه شد
نه خاطری به یادش بود و نه جمعی گرد هم آمد
نه شمعی افروختند و نه هدیه ای آوردند
تنها دیشب باران بر دلم بارید...

 

یادم است

آن روز که می آمدم ,هم

بارانی بود

چشمان آنانی که به بدرقه ام آمده بودند.

دیشب هم مثل آن شبها

همان تلخ لبخند کهنه را بر لب داشتم:

"شکر
غربت
تنهایی مان امسال تنها تر بود..."

چینی بر چهره ی من افزوده شد
و من نمیدانم چرا هر سال

پنجمین روز ماه نهم
غربتی عجیب وجودم را پر میکند

و دلتنگ می شوم...
دلتنگ دنیای قبل از تولدم...
امروز به روایت تقویم من
"یـــــک ســـال بزرگـتــر شـــدم"

 

***

پ ن ١:

می ترسم که تقویم هم

فراموش کند

میلادت را...

پیغمبری هم بلد نبودی

ای کلاغ پیر!

 

پ ن ٢ :
امروز به روایت تقویم
مــن قدمی به اندازه ی یــک ســال به مرگ نزدیک تر شدم... کاش به خدایم هم!

 

پ ن ٣:
این روزها همبازی روزگار شده ام ...خیلی دعایم کنید...

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٧/٩/٥ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان