دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 

 

 

می شود باران ببارد
می خواهم از ابر ها کاخی بسازم نرم
برای فرود کوچکترین ستاره دنیا...

 

***

 

این روزها که میگذرد بی صبرانه در انتظار بارانم...
که ببارد بر من..
بر تن خسته ی من..
چشم به آسمان دوخته و منتظرم
تا که شاید برسند ابرها از راه...
و برای دلخوشی من هم که شده...
لحظه ای آن بالا
دست در دست هم بدهند...
و برقصندبا هم
برقصند و برقصند و ببارند..
و ببارند...
که وجودم همه از سر تا پا
 تر و تازه شود...
بوی نم می آید...
می شود باران ببارد؟!...
عطش خشک مرا خیس کند...

 

***

پ ن1 : این روزها عجیب دلم باران می خواهد!دلم میخواهد بروم دریا روی آب دراز بکشم، زل بزنم به آسمان تا ابرها که مرا می بینند از دیوانگیم خنده شان بگیرد و بخندند،آنقدر که بترکند و مرا چند قطره باران مهمان کنند... یک جرعه نفس تازه...
پرم از میل تازگی....

 

پ ن 2: از همه ی دوستانی که منو شرمنده کردند، ممنونم که منو به عنوان 100 وبلاگ برتر زن ایران انتخاب کردند..دعوت شدم به جشن پرشین بلاگ که متاسفانه نشد برم...دوستان به جای ما رفتند...

 

پ ن 3: می شــود باران ببارد؟!...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٧/٧/٢٩ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان