دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز




در این سالی که در پیش است
نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای،
لیکن در آغاز طلوع روشن سالی که می آید
کمک کن تا رها سازم ز خود ،من
کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس
هزار و سیصد و اندوه
تو لبخند رضایت را عطایم کن
بفهمان زندگی زیباست کریما
دستهای گرم و لبخندی، عطایم کن
خداوندانمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما
برای مردمان خوب این وادی عطا فرما
هزار امید...
هزار و سیصد آگاهی...
هزار و سیصد و هشتاد بهروزی...
هزار و سیصد و هشتاد وهفت لبخند زیبا را...


 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٧/٢/۱٤ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان