دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت

 به مجنونی رسیدم یا علی گفت

 مگر این وادی دارالجنون است

که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

 نسیمی غنچه ای را باز میکرد

به گوش غنچه آندم یا علی گفت

 خمیر خاک آدم چون سرشته

 چو بر میخاست آدم یا علی گفت

 مسیحا هم دم از اعجاز میزد

 زبس بیچاره مریم یا علی گفت

مگر خیبر زجایش کنده میشد

یقین آنجا علی هم یا علی گفت

 علی را ضربتی کاری نمیشد

گمانم ابن ملجم یا علی گفت

دلا باید که هردم یا علی گفت

 نه هر دم بل دمادم یا علی گفت

 که در روز ازل قالوبلا را

 هر آنچه بود عالم یا علی گفت

 محمد در شب معراج بشنید

 ندایی آمد آنهم یا علی گفت

 پیمبر در عروج از آسمانها

 بقصد قرب اعظم یا علی گفت

 به هنگام فرو رفتن به طوفان

 نبی الله اکرم یا علی گفت

 به هنگام فکندن داخل نار

خلیل الله اعظم یا علی گفت

عصا در دست موسی اژدها شد

کلیم آنجا مسلم یا علی گفت

کجا مرده به آدم زنده میشد

 یقین عیسی بن مریم یا علی گفت

 علی در خم به دوش آن پیمبر

 قدم بنهاد و آندم یا علی گفت

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٦/۱٠/٦ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان