دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

و همه مردم شهر 

 

               بانگ برداشته اند که

 

                             چرا سیمان نیست  

 

و کسی فکر نکرد

 

                که چرا ایمان نیست

 

  و زمانی شده است

 

               که به غیر از انسان

 

                             هیچ چیز ارزان نیست

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٦/٦/۱۱ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان