دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

یک سال گذشت و چهار فصل ...

 خدای من! یک سال گذشت، هر چه کردم دیدی ،هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم! خدای من ! یک سال گذشت و چهارفصل.هراسان شدم ،پناهم دادی .بیمار شدم ،شفایم دادی.آرامش و امنیت که رسید طبیب و پناه را از یاد بردم.

خدای من! یک سال گذشت و چهارفصل و دوازده ماه. پی تقدیری نیکو پرسان گشتم، شب قدر مرا خواندی بر سر خوانی. پر از عشق و معرفت تا طلوع فجر گریستم و دستان ملتمسم به آسمان بلند بود. قلم رحمتت بر صحیفه ی بی تقدیرم خواست که بنگارد تقدیری نیکو را. هیهات!

با آفتاب فردایش تقدیری دیگر را جست و جو کردم و بار دیگر آرزوی خیسم خشکید و بر باد رفت.

خدای من ! یک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و سیصد و شصت و پنج روز .هر روز بر سجاده ی عبادت  به رسم عادت زانو می زدم که ذکر تو گویم. پیشانی بندگی بر تربت آن نازنین می نهادم و بندگی هزاران معبود دیگر می کردم و لحظه لحظه اش معبود یگانه را از یاد می بردم...

خدای من! یک سال گذشت و چهار فصل ...

چه می گویم ؟! خدای من ! سال ها گذشت ، ده، بیست، سی سال کم یا زیاد . چه فرقی می کند. هر چه کردم دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم.

خدای من چگونه است که هم چنان دوستم داری و به محبت می خوانی ام؟ چه گونه است که رهایم نمی کنی؟ چگونه است که هرگز ، هرگز از تو نا امید نمی گردم ؟ این چه رسم خدایی ست؟

خدای من آوای ملکوتی با مقلب القلوب والابصار می آید، تو مرا می خوانی که بخوانمت؟ این منم با حسرت سال های رفته یا مدبر اللیل و النهار !این منم با هزاران امید به سال پیش رو یا محول الحول والاحوال !

خدای من ، بندگی ام را بپذیر. التماس مرا بشنو .حول حالنا .حول حالنا . حول حالنا... خدای من آرزویم چه شد؟ الی احسن الحال .

خوب من بوی عطر تحویل می آید ، چه مبارک تقدیری!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢٢ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان