دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

و حالا روزگاری شده است که در آن مادامی که روز و شب از من عبور میکنند ، میل به سکوت و خفگی مطلق در من هی بیش و بیشتر میشود .. کسی چه میداند گلویم را زیر کدام کفش جا گذاشته ام ..
و جالب این است که این سکوت تنها مختص من نیست .. بد نیست هر از گاهی زیر پایمان را نگاه کنیم .. شاید دلی ... گلویی .. حرفی .. نگاهی .. به آن چسبیده باشد ،
هر وقت دیدی دنیا برایت کند پیش میرود ته کفشت را نگاه کن !  ..
نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/۱/٢٥ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان