دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز


 


کم کم خیال میکنم
از پا فتاده ام
ای سخت ترین عصای دلم
برگرد و پشت سر ببین
که کجا ؟ چنان ؟
و چگونه فتاده ام ..
لختی بشین
لب را بگیر و ببین
کامی بگیر و مرو
از اینهمه رد پا
نه رد مشو
از این شراب شور،
این سرخی ترک خورده را
کمی بچش
یک ذره از تمام خون دلی
که در این راه
خورده ام..
بشمار با دلت به سال و ماه
و روز ..
اینجا برای من
گم شده است ماه رفتنم ..
پاییز رسید و
شد از اینجا
شهریور سکوت
اما دلم هنوز
افتاده در میان گرمیِ
فصلی که رفته بود ..
...
میدانی ای عزیز
من عاشق این سرخ و شورهای مانده ام
این خون دل و
این بغض و آه ها
که هنوز و همیشه میخورم
ثابت کننده این است ..
هنوز هم
زنده ام  ..
نفس میکشم ..

***
سوار ماشین میشوم و مثل همیشه آنقدر خیره میشوم به دنیای آنطرف شیشه که خورشید جایش را به ماه و روز جایش را به شب مبدهد .. من عاشق اینهمه عظمتم .. میدانی عزیز  شاید خنده دار باشد .. من همیشه درخت ها را دست هایی میبینم از زمین که به تمنا به آسمان بلند شده اند .. کوه ها را همیشه در سجده و شب را پر از حس های ناشناخته و عجیب .. 
هنوز نتوانسته ام این همه موجود روی زمین را متقاعد کنم .. که بریده ام از انسانها .. از رنگ ها ... من معتقدم به دعای درخت و زمین .. من ایمان دارم به دعای گربه ی همسایه .. که اگر از دل بخواندش .. به یقین باران خواهد آمد .. چه آن گربه سیاه باشد .. چه هر رنگ دیگری !

***
پ ن 1 : سلام!
پ ن 2 : گم کرده ام شما را در ازدحام ... یا این منم که گم شده ام در میانتان کدام ؟
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/۱۳ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان