دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز


تو فکر میکنی تمام میشود
هر شب تا نیمه های صبح
از خیال های کودکی
و نرسیدن ها
با ماه سخن بگویی و
با لای لای
 نفس های به شمارش افتاده
زیر پتو
و تکان های آرامِ
گهواره شانه هایت
روی شوره زار خیس بالش
به خواب روی ..
تو فکر میکنی تمام میشود
هر روز صبح
بی توجه به سوز و سرما
درها را باز کنی و
گلدان های لب باغچه را
به خانه دعوت کنی
یا قدم بزنی و
 سنگریزه های سر راهت را
 از سر خشم شوت کنی ..
یا دم غروب
کفشهایت را در بیاوری
برهنه پا
بدوی و خستگی هایت را
به سردی زمین بسپاری ..
تو فکر میکنی تمام میشود
این بغض
این تپش های وقت و بی وقت
فکر میکنی آرام میشود
قرار میگیرد
این دلِ بی قرارِ تنگ ..
نه !
نمیشود ..

 ***

تو تمام کلمات نانوشته منی ، تمام حس های پنهان ، تمام درنگ های پشت انتخاب واژه .. تو خود ِ خود ِ سکوت منی ، معنی تمام سه نقطه ها .. تمام حرف های ناگفته که میدانم هرگز به پُستی بیان نخواهند شد ، تو لبخند فاصله ای ...! لبخند پر معنای فاصله ، فاصله از آنجا که می دوم و نمی رسم ... آنجا که می رسم و جا می مانم ... آنجا که جا می مانم و ...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان