دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

خانه مان سوخت ..
من دیشب
"دلبستگی" را دیدم
وقتی هراسان و
دیوانه وار
بر صحن وجودم میتاخت ..
لذت "نفس کشیدن "
را حس کردم
وقتی تمام راه را
در رگ هایم میدوید و
"خواستن" را فریاد میزد ..
من دیشب
دیدم که "زندگی "
نشسته بود لب دیوار
و همچنان
بر نگرانی چشمانم
لبخند میزد و
فخر میفروخت ..
...
دیشب "زندگی "
پادشاه خانه ما بود ..

***

خانه را دود گرفته بود و من در فکر همه "دوست داشتن " هایم بودم .. فکر تمام نامه ها .. یادگاری ها .. فکر بخشی از وجودم که در خانه بود .. خدارا شکر زود به داد خانه رسیدیم و آتش مهار شد اما ، تمام زندگیمان را خاکستر گرفت .. خاکستری که حالا هرجای خانه را که میبینیم نشسته تا یادمان بیاندازد ممکن بود دیر برسیم .. ممکن بود یکی از ما در خانه بود و گرفتار میشد ..

پ ن ١ : دیشب تا حالا یاد "مبارک" عروسک معروف برایمان زنده شده ، شده ایم خانواده ای با چهره مبارک .

پ ن ٢ :کمی  پای نوشتنم لنگ است ، امتحان ها کم بود ، حالا پاکسازی خانه هم به آن اضافه شد،برایم دعا کنید .

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/۱٠/۱٠ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان