دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز


حرف تازه ای نیست

آخرش یک روز

این عشقِ "تنهایی "

خِرَم را میچسبد و

خفه ام میکند ..

پیله ام را بافته

کوله ام را برداشته

کفشهایم را پوشیده و
آماده رفتنم ...

...

می گویم : لاک اجاره ای سراغ ندارید ؟

***

پ ن ١: تازگی ها هرچه پول دستم میرسد یا خرج کتاب میشود یا گل ! چه میشود گاهی کمی هم خرج شعور و احساسمان کنیم ؟

پ ن ۲ :"دستم" را بگیر

         و مرا ببر به دور"دست" هایی که

         در "دست"رس هیچ "دستی" نباشم ...

 برگرفته از وبلاگ "میترسم از تنها شدن"

پ ن٣ : نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان! گر شما را نه بس این سود و زیان، ما را بس...

پ ن ۴ : حالم از آدمهایی که ادای شخصیت را درمی آورند و ادعای "منم " گفتن هایشان گوش فلک را کر کرده و در عین حال از درون توخالی و پوچ اند به هم میخورد ..

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/٩/۱۳ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان