دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز


گاهی خدا
بازی ش میگیرد و
کمی دور تر
آن بالا 
می نشیند
دستم به ارتفاعش نمیرسد
من حرص میخورم
پایم را زمین میکوبم
و او ...
نگاهم میکند و
 میخندد
...

بچه میشوم
دلم میشکند
گریه میکنم
فرود می آید 
گونه هایم را مینوازد
و آرام
اشک هایم را
پاک میکند ...
...

***

دستت را که بدهی به دستم ، میبرمت به جاهایی که به ذهنت هم نمیرسد ، نشانت میدهم زندگی یعنی چه ! تو فقط مرا اهلی کن ! باقی ش را بسپار به من ..

 

پ ن ١ : مسلم هیچ وقت تنها نشد ، روضه های بالای منبر را قبول ندارم .. آن روز آنکه تنها شد مسلم نبود ، کوفه بود !
برای کوفه باید گریست ، به روسیاهی رفقای نان به نرخ روز ، به بی عرضگی مردم کوفه که غیرت را قی کرده بودند ... گریه برای مسلمی که خدا برایش آغوش گشوده بود معنی ندارد .. عرفه را باید دید و به حال بد خود خون گریست ..

پ ن ٢ : یادت نرود : تو مرا اهلی کن ، باقی ش با من !

پ ن ٣ : برایم دعا کنید ، امتحان های خدا همیشه سختند ، من میترسم از رو سیاهی ، به همین قلم قسم ! ایمان دارم که خدا را داشته باشم برایم کافی ست من از بی خدایی میترسم ، و گرنه گور پدر هر چه مشکل است ..

حسبنا الله و نعم الوکیل .

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٥ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان