دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز


راست میگویی ...
در این عصر صفر و یک
عشق را
مجالی نیست
برای ماندن
که اگر بود
چه لاله زاری میشد
این گذرگاه مشترک *
و چقدر میلرزید
دست و دل این موس
وقتی که میخواست
دیتایی را حذف کند ...

* Bus  : اطلاعات بین پردازنده  وسایر قطعات سیستم از طریق یک «گذرگاه » نقل وانتقال می یابد.

***

فکر میکنم وقت آن رسیده که چمدانم را بردارم و بروم روی شن های ساحل بنشینم و زل بزنم به چشمهای دریا ، وقتش رسیده که تمام شعرها و متونم را بردارم و ببرم آنجا برای ماهی ها بخوانم  ؛ ماهی ها عشق را میفهمند هنوز ..
باید بروم و از دریا بپرسم که آیا او هم خیال میکند من احمقانه به زندگی مینگرم ؟
...

پ ن ١ : تمام راه ، دانشگاه تا خانه را زل میزنم به شیشه ماشین  و حرف میزنم با هر آنچه که میبینم  برایم مهم است که در دل تک تک اجزای طبیعت چه میگذرد ، هیچکس نمیداند که من از بچگی چند بار آرزوهایم را بر بال ابرها گذاشته و سپردمشان به باد و رویش نوشته ام برسد به دست خدا ..
هیچکس مرا ندیده وقتی توی محوطه ی دانشگاه روی زمین مورچه ای را میبینم که دارد روزیش را کشان کشان میبرد ،آنقدر میمانم و  برایش چتر میشوم  تا از سر راه برود کنار ، که مبادا نرساندش به خانه و شرمندگی ش برایش بماند ..
میگویم  سخت است که کسی آدم را نفهمد و درک نکند ..

پ ن ٢ : لبخندهایم این روزها طعم تلخی گرفته اند ..

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٢۳ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان