دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان,گردنیم
اگر خنجر دوستان,گرده ایم
گواهی بخواهید:اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

***

دیروز آقا مهدی در وبلاگش از شهری نوشت که دوستش دارد و من همیشه از شهری گفته ام که دوستش ندارم ،میان پست او تا نوشته های من ، فاصله فقط یک نون غیر آخر ناقابل بود  ...
یک  نون غیر آخر ناقابل ! که بر بام هر فعلی مینشیند ، خانه اش را کن فیکون میکند ...
وای بر روزی که بیاید و  بر لب بام دوست داشتن بنشیند ، که فاصله هیچ فعل ِ با "نون" و بی" نون"ی  به قدر این دوست داشتن زیاد و دردناک نیست ...
...
 و همین میشود که نام پست آقا مهدی در وبلاگش میشود شکران و نوشته های دخترخورشیدخان میشود کفران .
و همین میشود که او از دلخوشی هایش میگوید و نصیبه از خودخوری هایش...
و همین میشود که او هر روز با عشق بدنیا می آید و نصیبه با علامت سوال ..
آخ که چه اعجازی دارد این نون غیر آخر ناقابل ...
 این همه فاصله فقط با یک نون غیر آخر ناقابل ؟

***

پ ن ١ : برای تذکر به خودم : قرار نیست همیشه شرایط به خواست و علاقه ما باشد ، قرار است یاد بگیریم که آنچه در شرایط مختلف برسر راهمان قرار میگیرد را با علاقه بپذیریم و خودمان را با آن وفق دهیم . قرار است یاد بگیریم که دوست داشته باشیم هر چه را که خدا برای ما دوست داشته است .

پ ن ٢ : تنها استعدادم این ست که از کوچکترین و ریزترین لحظه ها میتوانم خاطره بسازم .

پ ن ٣ : خدا نکند روزی "دوست داشتن" ما دلش گره گیر همان "نون غیر آخر ناقابل" شود و بر لب بام دل ما ننشیند ،آنگاه این دل که دیگر برای ما دل نمیشود ؛ دلِ بی دوست داشتن میخواهیم چه کار؟

پ ن ۴ : یاد قیصرامین پور ، رفیق روزهای بچگی بخیر ... روحش شاد .

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۸/۸ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان