دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

باز هم
غروب جمعه و
دل گرفته
...
غروب جمعه و
برگ ریزان حوصله
...
غروب جمعه و
طعم غربت
...
غروب جمعه و
دلتنگی خانه
...
غروب جمعه و
شاعرانگی زمین مرده
...
غروب جمعه و
سرریز بغض هفته
...

غروب جمعه و
...

***

پ ن١: به من بفهمون کجای سرنوشتم ...دارم میرم جهنم ، یا راهی بهشتم
        از این دوراهی دل خوشی ندارم ... یا میخورم به پاییز ،یا میرسه بهارم ...

روز جمعه باشد و غروب باشد و این آهنگ گوشت را بنوازد ، شما بگویید چه میشود؟

پ ن ٢ : من از انتظار چیزی حالی م نمیشود ، من از عشق چیزی نمیدانم ، من از دلتنگی سر در نمی آورم ... اما خیلی ها هستند  که میدانند و میفهمند ، بخاطر آنها هم که شده ظهور نمیکنی ؟
منی که تا بحال بیش از 2 سوم عمرم ، طعم خانه را نچشیده ام ، منی که همیشه مسافر بوده ام میفهمم غریبی یعنی چه ! خسته ای آقا میدانم ، به قدر سالهای دور از خانه خسته ای ... شرمنده ام از نگاهت .

پ ن٣ : ... آخر متن را شما پر کنید.

پ ن ۴ : التماس دعا !

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/٧/٢۳ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان