دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز


به ثبت رسیدم
در باورهای پوچتان
ضعیفه ای ناقص العقل
زیبا و هوس انگیز
.
.
.
تمام روزهای سال ارزانی تان
مرا همین بس
که برای ساعتی
از زندان افکارتان
رها شوم ...

***

برای ما دختران این سرزمین عادت شده که ببینیم وقتی فلانی بچه دار میشود ، از ذوق پسر بودنش تا پای مرگ پیش بروند و وقتی بچه دختر شد امیدشان را به بچه بعدی ببندند .
عادت شده که خودمان هم باور کنیم که ما و نسل ما مسافران تحمیلی زمین هستیم . که همیشه توی مغزمان فرو کنند که روی زمین قراری بر شانه به شانه هم بودن نداریم . همیشه آقایان پیشتازند  و ما چند قدم  عقب تر از آنها .
عادت شده که همیشه خوب بودن و نجابتمان را به بی زبانی و توسری خور بودن وصله بزنند ، عادت شده که تو سری بخوریم و تحقیر شویم و جالبتر آنکه به این همه حماقتمان بخندیم .
عادت شده که استادی سر کلاس تا میتواند به شخصیت دخترها توهین کند و مسخره شان کند تا کل کلاس بخندند و او کیف کند . و باز ما سکوت کنیم ... چون دختریم .
عادت شده که همیشه از ترس چشم های ناپاک احساس امنیت نکنیم . که بی وفایی مردی را که تجدید فراش میکند ، توجیه کنیم که :خوب ، مرد پسری میخواهد که پا جای او بگذارد ، از همسر اولش فقط صاحب دختر شد ، بخاطر پسر دار شدن  تن به ازدواج دوم داد ، و به خودمان بخورانیم که حق داشته ! مرد است دیگر .
ما عادت کرده ایم که شبانه روز خودمان را با دروغهایمان توجیه کنیم ..
و خوشحال باشیم که چند نفر به اصطلاح روشنفکر نشسته اند و جلسه تشکیل داده اند تا عذاب وجدان شان را خاموش کنند و لطف کرده روزی را به نام ما نامیده اند .
اگر دختران این سرزمین نبودند که شما را با عشق چه نسبتی بود ؟ و شما چه میفهمیدید از شمعدانی های لب پنجره و شقایق های وحشی ، و چه میدانستید از لطافت باران ؟
 تمام روزها پیشکش مردان این سرزمین . ما نام و نشان نمیخواهیم ، نیازی نداریم که در سال یکبار تیتر درشت حرفهایتان شویم . اگر یک روز نگاهتان را بر ما عوض کنید ، نگاهی جز "ضعیفه ناقص العقل زیبا و هوس انگیز" ، آن روز روز ماست !


پ ن ١ : روز دختر هم تمام شد ، میلاد بانو فاطمه معصومه (س) بر همه مبارک .

پ ن ٢: آنکه میگفت تیشه بردار و دل دخترخورشیدخان را بشکن ، دل نبود ، شیطان بود .

پ ن ٣ : بعضی وقتها که از سر بیکاری می نشینم و ظلم هایی که از مردان بر زنان رواشده را حساب می کنم ، در خیالم روز قیامت را تصور میکنم و فوج فوج زنان طلبکار و شاکی .. و جمعیتی عظیم از مردان نگران ! ناگاه می خندم،  اما از ته دل ، دلم برایشان میسوزد ..

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان