دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

این من غم زده
گرچه آدم نمی شود اما
دل شوریده اش آقا
بهانه میگیرد
میکوبد خودش را به در و دیوار
خسته می شود
میگرید
مینالد
می بوید
می خواهد ...
.
.
.
دهاتیم سخن عاشقی نمیدانم
یا ضامن آهو شانه هایت کو !

***

 

پ ن ١ :  آرام نمیشوم . کلافه ام ، بدم می آید از خودم .از نوشته های بی سر و ته م ، دلی میگوید بزن بشکن تمام کاسه کوزه ها را ، به هم بزن زمین و زمان را .. دلی میگوید پشت پا بزن به 5 سال و نیم رفاقت و دلبستگی ، کمانت را بردار و درست قلبش را نشانه بگیر.. چشمت را روی تمام خاطرات مشترک ببند و تیرت را رها کن ... تیشه بردار و ریشه تیک تاک ت را بزن و بمیران این توهم خیالی را این دختر خورشیدخان را !
پ ن ٢ : هی رفیق درد دل دارم .. میفهمی درد دل .
پ ن ٣ : دعوت نمی شوم چرا ؟

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٧/۱٢ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان