دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 

چقدر گفتم ...
"در کوچه باد می آید و این ...
ابتدای ویرانیست ..."
گوشهایتان را گرفتید  ...
حالا
اگر میتوانید
چشمهایتان را ببندید
تا ویرانی را به نظاره ننشینید ...

***

پ ن ١ : مشکل این است که هر چه فریاد داریم بر سر ناشنوا میزنیم ...

پ ن ٢ : "پ" مثل پلی که خرابش کردند و "د " مثل دیواری که درست جای آن قد علَم کرد ...

پ ن ٣ : آخر یک روز که لبریز شدم ، کوله ام را برمیدارم و سفر میکنم  به دورترین و دنج ترین جای دنیا ...

پ ن ۴ : التماس دعا !

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٠ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان