دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 

میخواهم کمی برای خودم کفر بلغور کنم
شاید آن وقت یادت ...
 سر سوزنی یادت به من افتاد
قرار میگذارم باتو
من روی خط مرزی ارتداد و کفر و شک می ایستم.

دستم را گرفتی و کشیدی ام که هیچ
و گرنه

میروم که میروم که میروم.

خواستی در چشمانم نگاه کن
نخواستی که هیچ
من هم چشمانم را میبندم
اما بدان!

خدای من این گونه
نبود که نبود که نبود.

تهی بودن از هر احساس
مزد امید من نبود
این آوار حق شانه های من نبود
من روی خدایی ت حساب کرده بودم .
و تو باورم را
شکستی که شکستی که شکستی
من کفر میگویم
ناشکری میکنم
تا دیگر نتوانی

اینهمه غصه را به خوردم دهی  
و نامش را بگذاری امتحان !

اصلا"
تازگیها خوب که نگاه میکنم
می بینم من هم
خدا را دو تا
و خرما را یکی میخواهم
یا کافران را بیشتر خدایی
یا خدای من یکی نیست
کدام؟

...
..
.

بند از بندم جدا کنی
باز همان دختر دل نازک احساساتی هستم که بودم...

***

پ ن ١: به سراغ من اگر می آیید ...
نه اصلا" به سراغ من نیایید
میخواهم کمی با خودم خلوت کنم . 

پ ن ٢ : حقوق تمامی کامنت های نداده محفوظ است، لطفا" کمی دیگر صبر کنید از خجالت یکایکتان در خواهم آمد...

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان